معرفی کتاب | خیره به خورشید نگریستن اثری دیگر از دکتر د.یالوم

خیره به خورشید نگریستن

کتاب خیره به خورشید نگریستن به طور تجربی (مانند هر رویدادی که در زندگی شخص به وقوع پیوسته است) و از نظر روان پویشی به عمیق ترین ترس های ما نگاه می اندازد؛ و با بلاغتی استثنایی و دیدگاهی انسان پسند شرح می دهد که چگونه می توانیم به آرامش برسیم.

دکتر اروین د.یالوم در مقدمه کتاب خود بیان کرده است که این اثر مجموعه ای از افکار و عقایدی نیست که در باب مرگ نوشته شده است. همچنین متفاوت از نویسندگان دیگری است که در مورد فناپذیری و مرگ نوشته اند. در حقیقت این کتاب از مواجهه خود دکتر یالوم با مرگ سرچشمه گرفته است و کاملاً شخصی است.
وی با نگارش این اثر درصدد این بود است که با توجه به تجارب شخصی خود، اضطراب ترس از مرگ را با تمام بشر تقسیم کند. دکتر یالوم معتقد است ترس از مرگ سایه ی تاریکی از وجود بشر است که هرگز نمی تواند آن را از خود جدا کند و نادیده اش بگیرد. کتاب خیره به خورشید نگریستن شامل مطالبی است ما را آگاه می سازد چگونه بر وحشت از مرگ غلبه کنیم.

درون مایه کتاب خیره به خورشید نگریستن:

کتاب ” خیره به خورشید نگریستن ” شامل فصولی با این عناوین می باشد:

• مقدمه

• زخم کشنده:

این بخش اشاره به خودآگاهی انسان دارد. به اعتقاد دکتر یالوم خودآگاهی والاترین موهبتی است که به بشر عرضه شده است. اما آسان به دست نمی آید باید برای کسب آن بهای گزافی را پرداخت کنیم؛ که آن را ” زخم کشنده ” می گوید. مرگ، سیری طولانی دارد و در این مسیر فشاری بر روح انسان وارد می کند که غالباً مخفی است.

• تشخیص اضطراب مرگ:

هر فردی به روش خود از مرگ می ترسد. برای بعضی، اضطراب مرگ، موسیقی متن زندگی است و هر فعالیتی که انجام می دهد به این معنی است که زمان حال دیگر باز نمی گردد. در بعضی از افراد، اضطراب مرگ علنی و آشکار است و هرچند ناگوار است اما به راحتی قابل تشخیص است. ولی در بعضی افراد مخفی و پشت علائم دیگری پنهان است و صرفاً با کاوش درون و رفتن به اعماق روح مشخص است.

• تجربه ای بیداری کننده :

یکی از مشهورترین شخصیت ها در ادبیات انگلیسی را در این قسمت مثال می زند. “اسکروج” شخصیتی خسیس، حریص و منزوی. او پیرمردی است فرومایه و حقیر در داستان ” سرود شب کریسمس ” نوشته ی ” چارلز دیکنز “. در این داستان وقتی اسکروج با مرگ خودش و اثری که پس از مرگ خودش برای دنیا و اطرافیان باقی می گذارد، روبرو شد سبب دگرگونی و تولدی دوباره در او می شود.

• قدرت باورها:

عقاید و باورها قدرت دارند. بینش و بصیرت متفکرین و نویسندگان در طول قرن ها به کمک ما شتافته تا افکار آشفته ای را که از مرگ داریم سرو سامان دهیم و راه های معنادار زندگی را کشف کنیم. در این بخش از کتاب ” خیره به خورشید نگریستن ” دکتر یالوم راجع به باورهایی بحث می کند که در درمان بیمارانی که به علت اضطراب مرگ مراجعه کرده اند، بیش از هر چیز از آن ها استفاده کرده است.

• غلبه بر وحشت از مرگ از طریق برقراری ارتباط سالم:

در مقدمه این فصل از کتاب خیره به خورشید نگریستن این گونه شروع می شود که سرانجام هنگامی که پذیرفتیم می میریم و همه ی موجودات دیگر نیز همچون ما می میرند، تمام وجودمان را هیجان فرا می گیرد و از اینکه هر لحظه از زندگی مان چقدر گران بها و در عین حال آسیب پذیر است، احساس دل شکستگی عمیقی می کنیم. این احساس منجر به همدردی عمیق و نامحدودی نسبت به هم نوعان ما می شود.

• آگاهی از مرگ:

در این بخش از کتاب خیره به خورشید نگریستن، دکتر یالوم براساس یک خاطره ی شخصی خود نوشته است. با این نوشته از چارلز دیکنز فصل را آغاز می کند: هم چنان که به انتها نزدیک و نزدیک تر می شوم، گویی با حرکتی دایره وار به ابتدا نزدیک و نزدیک تر می شوم. به نظر می رسد که این هموارترین و آسان ترین راهی است که طی می کنم. قلبم خاطراتی را به یاد می آورد که سال ها از یادم رفته بودند.

• نحوه پرداختن به ترس از مرگ:

مخاطبین این بخش از کتاب خیره به خورشید نگریستن روان پزشکان و روان درمانگران هستند. هرچند دکتر یالوم سعی کرده به زبان ساده بنویسد تا همه خوانندگان کتاب بتوانند آن را درک کنند و مفهوم آن را دریابند.

• پس گفتار که شامل ” در مورد نویسنده و راهنمایی برای خوانندگان کتاب ” است:

در این بخش در مورد نویسنده کتاب خیره به خورشید نگریستن، که دکتر اروین د.یالوم می باشد، نوشته شده است. وی استاد بازنشسته روانپزشکی از دانشگاه پزشکی استنفورد است. او همچنین نویسنده ی کتاب های مرجع ” روان شناسی تئوری و عملی ” و ” روان شناسی وجودی ” است.

خوانشی از کتاب خیره به خورشید نگریستن:

  • انسان موجودی است با توانایی های محدود که همیشه آرزوی بهتر زیستن دارد. ما در دنیایی قدم گذاشتیم که در آن هر یک از ما باید خود تصمیم بگیرد که چگونه خوب، با نشاط، اخلاقی و با معنا زندگی کند.
  • از مرگ می ترسیم نه به خاطر از دست دادن آینده بلکه به خاطر از دست دادن گذشته. در حقیقت، فراموشی، شکلی از مرگ است که همیشه در زندگی حضور دارد.
  • در سوگ از دست دادن عزیزان، شخص بازمانده با مرگ خودش روبه رو می شود، هر چند عزاداری عادی به نظر می رسد، ولی اغلب ناخوشایند است.
  • وقتی فکری بیش از یک بار به ذهن خطور کند، در مغز انسان ریشه می دواند و تا وقتی که زنده است، به عنوان الگو در مغز او وجود خواهد داشت.

 

 

نگارنده : زینب پندار، دانشجوی دکترای مشاوره تخصصی

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *