ماهیت و چگونگی شکل گیری و رشد هوش اخلاقی

هوش اخلاقی نیز یکی از ابعاد رشد و تحول در انسان است که از دوران کودکی تا بزرگسالی به همراه دیگر ابعاد رشد شکل میگیرد. رشد اخلاقی به رفتار و نگرش افراد نسبت به سایر مردم جامعه اشاره دارد.در واقع در تعریف این نوع هوش به پیروی فرد از هنجارهای اجتماعی ، مقررات و قوانین، عرف و آداب و رسوم توجه می شود.

تعریف هوش اخلاقی

از آنجایی که هوش اخلاقی یکی از ابعاد جدید هوش است که شناخته شده است و درباره آن صحبت می شود کاملاً از هوش هیجانی و هوش شناختی مجزا است و با آنها فرق دارد و در واقع تعریف دقیق هوش اخلاقی این است که فرد بتواند درست را از نادرست تمیز و تشخیص دهد و کسی دارای هوش اخلاقی تعریف می شود که از باور های اخلاقی محکمی برخوردار باشد و همچنین بتواند به باورهای خودش عمل کند.

هوش اخلاقی هوش حیاتی برای انسان ها محسوب می شود و در واقع نقطه عطفی برای دیگر جنبه های هوش است زیرا که آنها را برای انجام کارهای ارزشمند هدایت می کند.

اولین کسانی که به مطالعه هوش اخلاقی پرداختند:

اولین کسانی که به مطالعه هوش اخلاقی در کودکان پرداختند ژان پیاژه و لارنس کلبرگ بودند. این دو نظریه پرداز و روانشناس به بررسی رشد این هوش در کودکان پرداختند و به این نتیجه رسیدند که استدلال اخلاقی در انسان وجود دارد. پیاژه طی تحقیقی به این نتیجه رسید که کودکان درستی و نادرستی رفتارشان را با توجه به تأثیری که در محیط و دیگران دارد مورد قضاوت قرار می دهند. و هرچه کودک رشد می کند استدلال اخلاقی در او نیز از حالت ابتدایی به سوی تکامل پیش می رود

پیاژه و کلبرگ در مطالعاتشان به این نتیجه رسیدند که کودکان نسبت به بزرگسالان از ادراک و استدلال اخلاقی ابتدایی تری برخوردارند.کودکانی که دارای هوش اخلاقی پایینی هستند در معرض خطرهای جدی قرار می گیرند این کودکان دارای وجدان متزلزلی هستند و در مهار کردن امیال خود دچار مشکل و ضعف می شوند. در واقع به علت اینکه باورهای اخلاقی در آنها شکل نگرفته و رشد نیافته است به گونه ای دچار عقب افتادگی اخلاقی هستند.

سطوح رشد هوش اخلاقی در انسان:

لارنس کلبرگ در مطالعات خودش درباره رشد اخلاقی در کودکان به یک طبقه بندی رسید. و برعکس پیاژه که تا نوجوانی این هوش را مورد بررسی قرار داد، طبقه بندی خود را تا بزرگسالی ادامه داد.

  • سطح اول پیش عرفی نام دارد: در این سطح کودکان از استدلال اخلاقی عینی استفاده می کنند و رفتارشان برای اجتناب از تنبیه و برآورده کردن نیازهایشان است. کودکان تا 10 سال در این سطح از هوش اخلاقی قرار دارند.
  • سطح دوم عرفی نامیده می شود: در سطح قبل کودک فقط به خودش توجه داشت اما در این سطح همان طور که از نامش بر می آید به ( عرف ) یعنی به دیگران توجه دارد و کارهایی را انجام می دهد که از نظر صاحبان قدرت مثل پدر و مادر و مدیر و معلم و ناظم در مدرسه درست است. در واقع استدلال آنها عینی و بیرونی است. یک کار به این دلیل نادرست است که مادر یا پدر آن را نادرست یا اشتباه می دانند و اینجاست که سبک تربیتی والدین تفاوتش را در کودکان نشان می دهد و اهمیت مهارت فرزند پروری بیش از پیش خودش را نشان می دهد. البته هرکدام از این سطوح مراحلی دارند که در این مقاله به آنها پرداخته نمی شود.این سطح از 10 سالگی تا بزرگسالی ادامه دارد.
  • سطح سوم پس عرفی نامیده می شود: در این سطح استدلال اخلاقی افراد رشد کرده و از عرف فراتر می رود و در سطح جهانی و جامعه، درستی یا نادرستی امور و رویدادها و رفتارها را مورد بررسی قرار می دهند. زیرا اصول اخلاقی برای خودشان تعریف کرده اند که بر اساس این اصول به نقد ارزش های عرفی نیز می پردازند. البته ممکن است همه نتوانند به این سطح برسند و در سطح عرفی باقی بمانند.

حالا این سؤال مهم در ذهن شکل میگیرد که:

آیا هوش اخلاقی تحت تأثیر تربیت و محیط است یا طبیعت و وراثت؟

اگر بخواهیم میانه را بگیریم باید بگوییم تحت تأثیر هردو قرار دارد. درست است که اصول اخلاقی، معیارهای اخلاقی درباره ی درست و نادرست، از بیرون از ذهن کودک تعیین می شود اما در آخر این کودک است که با توجه به ویژگی های شخصیتی و فرایندهای شناختی منحصر به فرد خودش و با توجه به تجربیات فردی خودش برداشت کاملاً فردی و خصوصی خودش را از اصول و ارزشهای اخلاقی دارد و بر اساس ترکیبی از اصول اخلاقی تعیین شده از بیرون و برداشت های خودش از آنها رفتار می کند.

اما نمی توان تأثیر فرهنگ را در شکل گیری و رشد اخلاقی نادیده گرفت. درست است که برخی از اصول اخلاقی همگانی و جهانی هستند مانند خوب و پسندیده بودن عدالت و ناپسند بودن ظلم و ستم، اما بسیاری از اصول اخلاقی خُرد در بستر فرهنگ ها شکل می گیرند و این فرهنگ ها هستند که آداب و اصول اخلاقی را شکل می دهند و کودک در دامن فرهنگ است که رشد می کند. پس با قطعیت می توان گفت که هوش اخلاقی وابسته به فرهنگ است و در سنجش و ارزشیابی آن باید این موضوع مورد توجه قرار گیرد.

در میان آزمون های هوشی، آزمون هوشی وکسلر تا حدودی به بررسی این نوع هوش پرداخته است؛ در آزمون فهمیدن از مقیاس فهم کلامی که یکی از آزمون های وکسلر است سؤالاتی از کودک پرسیده می شود که تا حدودی این نوع هوش را مورد بررسی قرار می دهد.مانند “اگر یک کیف پول روی زمین پیدا کنی با آن چکار می کنی؟” و یا “چرا وقتی از لامپ استفاده نمی کنیم باید آن را خاموش کنیم؟”

همه اینها نشان دهنده این است که هوش اخلاقی تا حد زیادی اکتسابی است یعنی ما می توانیم کودکانی را پرورش دهیم که از هوش اخلاقی بالایی برخوردار باشند. اگر والدین به طور متعادل نیازهای کودکان خود را برآورده کنند او یاد میگیرد که مقررات را بپذیرد و ناکامی را تحمل کند. اما از طرفی دوست داشتن افراطی و برآوردن نیاز ها صرف نظر از خواسته ها و نیازهای واقعی کودک او را لوس می کند و این سبب می شود که کودک در مراحل اولیه رشد اخلاقی که اساسی فردگرایانه و خودخواهانه دارد باقی بماند. این مسأله شاید برای یک کودک 2 ساله خوب باشد و برای یک کودک 6 ساله قابل تحمل، اما در سنین بالاتر بسیار آسیب زننده است.

از طرف دیگر محدودیت زیاد نیز موجب می گردد کودک احساس کم ارزشی کند که این روش هم موجب بهم ریختن سلامت روانی کودک می شود که یا او را تبدیل به فردی کاملاً مطیع و یا به شدت سرکش می کند. و حالا کلید رسیدن به تعادل انضباط است. با برقراری انضباط ما رفتار درست و غلط را آموزش می دهیم و نه تنها محدودیت ایجاد نمی کنیم بلکه به کودک چگونگی تشخیص درست از غلط را نیز آموزش می دهیم.

به خاطر اهمیت این موضوع مایکل بوریا که یکی از محققین در زمینه هوش اخلاقی است 10 نکته برای پرورش این هوش در کودکان مطرح کرده است که عبارتند از:

  1. احساس تعهد: بررسی این نکته که نسبت به پرورش کودکی اخلاق مدار چقدراحساس تعهد داریم؟
  2. تلاش کنیم الگویی نمونه باشیم برای آن اصول اخلاقی که قصد داریم در کودک پرورش دهیم مانند راستگویی.
  3. شناخت باورهای خودمان: اگر قصد داریم باوری را در کودک ایجاد کنیم باید آن باورها را بشناسیم.
  4. از لحظات آموختنی به خوبی بهره بگیریم: از موقعیت های غیر منتظره ای که پیش می آید برای آموزش یک ارزش متناسب با آن موقعیت استفاده کنیم.
  5. انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار ببندیم: انضباط را آموزش دهیم تا کودک خودش بتواند رفتار خودش را ارزیابی کند.
  6. توقع رفتارهای اخلاقی داشته باشیم: این کار باعث می شود یک نوع استاندارد برای رفتار کودک شکل بگیرد.
  7. نسبت به تأثیر رفتار کودک واکنش نشان دهیم و کودک را متوجه تأثیر رفتارش روی دیگران کنیم.
  8. رفتارهای اخلاقی کودک را تقویت کنیم و به آنها پاداش دهیم ؛ این کار به شکل دهی رفتارهای اخلاقی کمک می کند.
  9. اصول اخلاقی را اولویت بندی کنید تا بتواند در هر موقعیت رفتار متناسب با آن موقعیت را تشخیص دهد.
  10. این قانون طلایی را به کودکتان آموزش دهید: « همانگونه با دیگران رفتار کن که دوست داری دیگران با تو رفتار کنند.»

هوش اخلاقی موضوعی است که به تازگی مطرح شده و می تواند تأثیر زیادی بر کیفیت زندگی افراد داشته باشد. و به جامعه برای رسیدن به موقعیت آرمانی خود کمک کند. و از آنجا که این هوش اکتسابی می باشد می توان آن را در کودک پرورش داد. و انسانی اخلاق مدار را به جامعه تحویل داد.

 

 

نگارنده: آمنه کشاورز، کارشناس ارشد مشاوره

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *