تأثیر نظریه ساخت گرایی بر روش های یاددهی و یادگیری

نظریه ساخت گرایی یک نظریه متمرکز بر یادگیری و فرایندهای آن است.همان طور که از نامش بر می آید بر اساس این نظریه فرد خودش دانش اش را می سازد و تولید دانش یک فرایند پیوسته است که بر تجارب انفرادی فرد استوار است . در واقع این نظریه ماهیت دانستن را مورد بررسی قرار می دهد و فرضیه هایی در مورد آن دارد؛ ساخت گرایی معتقد است که راه های رسیدن به دانش و ساختن آن از فردی به فرد دیگر متفاوت است و بستگی به کنش متقابل هر فرد با رویدادها و تجربیات زندگی روزمره دارد و هرکس بایداین راه را برای خودش کشف کند.

ساخت گرایان معتقدند که هیچ کس نمی تواند یک دانش ناشناخته را یاد بگیرد یا کشف کند بلکه باید آن را با دانسته های قبلی خود پیوند دهد و از طریق سر نخ های آشنا به قسمت های ناشناخته دانش برسد. این باور بسیار به آموزش و پرورش و فرایند تعلیم و تربیت در جهان کمک کرد و روش های تدریس در آموزش و پرورش را متحول ساخت. در این نظریه آموزگار فقط می تواند در مسیر یادگیری به عنوان تسهیل گر فعالیت کند زیرا عمده فعالیت بر عهده دانش آموزان است بر عکس سیستم سنتی که نقش دانش آموز به عنوان یک گیرنده منفعل اطلاعات تعریف شده بود؛ در این رویکرد این خود دانش آموز است که مسئولیت اصلی یادگیری را بر عهده دارد و نقش بسیار فعالی در کلاس درس برای او تعریف می شود.

ریشه تاریخی نظریه ساخت گرایی:

پیوند دادن دانش جدید با دانسته های پیشین فرد شباهت زیادی به همان روش دیالکتیک سقراطی دارد اینکه سقراط با استفاده از گفت و گو و پرسش و پاسخ های ساده به افراد کمک می کرد تا مفهوم و منظور او را درک کنند و با همین روش عقاید و باور های غلط آنان را به چالش می کشید به گونه ای که فرد با استفاده از دانش پیشین خودش به دانش جدیدی دست می یافت یا بر اساس باور های خودش گروه دیگری از باورهایش مورد تردید قرار می گرفت.

تفاوت این نظریه با نظریه های سنتی یادگیری:

آموزش بر اساس نظریه ساخت گرایی به هر فرد کمک می کند تا با روش خودش، متناسب با روحیات و دنیای درونی خودش و با توجه به سرعت یادگیری خودش دانش اش را بسازد. در این رویکرد به تفاوت های فردی توجه زیادی می شود و یک دستور کار برای همه به اجرا در نمی آید و به تفاوت های افراد احترام و توجه خاصی داده می شود.

اگر در رویکرد سنتی معلم مانند یک آشپز مواد اولیه را آماده می کند ، غذای مورد نظر را انتخاب می کند ، می پزد و به خورد دانش آموزان می دهد در نظریه ساخت گرایی معلم فقط مواد اولیه را آماده می کند و این دانش آموزان هستند که غذا را می پزند ، در این روش معلم بر فرایند کار دانش آموزان نظارت دارد و به عنوان یک تسهیل گر عمل می کند.

فرایند یاگیری بر اساس نظریه ساخت گرایی:

فرایند یادگیری براساس این نظریه شامل 5 مرحله است که دانستن آن خالی از لطف نیست. به این 5 مرحلهE5 هم می گویند زیرا در زبان انگلیسی ابتدای کلمه هر یک از مراحل با E شروع می شود.

  • مرحله اول: درگیر کردن یا انگیزش (Engaging)

ما انسان ها تا نخواهیم و علاقه نداشته باشیم شروع به یادگیری هیچ چیزی نخواهیم کرد؛ به خصوص دانش آموزان پس در این مرحله انگیزه لازم در دانش آموزان ایجاد می شود و معلم سعی می کند با استفاده از روش های خاصی دانش آموزان را به موضوع مورد تدریس علاقمند کند تا انگیزه لازم برای یاگیری در آنها شکل بگیرد. روش هایی مثل: طرح کردن یک معما، تعریف کردن یک داستان ناتمام، طرح یک مسئله یا مشکل، بازی های فکری و … .

  • مرحله دوم: کاوش(Exploration)

حالا که دانش آموزان مشتاق یادگیری شدند و با موضوع مورد نظر درگیر شدند و توانستند که بر آن متمرکز شوند معلم به طور غیر مستقیم با طرح پرسش های ساده دانش آموزان را در مسیری قرار می دهد تا به هدف یادگیری برسند یا بتوانند معما یا مسئله ای که اول کلاس مطرح شده را حل کنند. مانند پرسیدن سؤال هایی که دانش آموزان بتوانند با استفاده از دانسته های قبلی خود به پاسخ آنها دست یابند. قدم به قدم معلم همراه آنها در مسیر یادگیری حرکت می کند. یکی دیگر از کارهایی که در کاوشگری به دانش آموزان کمک می کند گروه بندی کردن آنان است تا بتوانند با استفاده از دانش جمعی خود یادگیری خود را شکل دهند به طوری که دانش آموزان مراحل کاوشگری را یاد می گیرند و به صورت گروهی به حل معما یا مسئله می پردازند.

  • مرحله سوم: توضیح و تشریح( Explanation)

در این مرحله معلم از دانش آموزان می خواهد که آموخته ها و دستاورد های خود را توضیح و تشریح داده و در اختیار بقیه قرار دهند

  • مرحله چهارم: گسترش(Elaboration)

بعد از اینکه دانش آموزان دستاوردها و یافته ها و مفاهیمی که خودشان آموخته اند را شرح می دهند معلم استدلال ها و اشتباهات آنها را بررسی و اصلاح می کند. معلم در این مرحله از روش مستقیم برای آموزش استفاده می کند تا دانش آموزان متوجه اشتباهات خود شوند و سپس به سراغ تمرین های مرتبط با درس می روند تا آموخته های خود را در عمل به نمایش بگذارند.

  • مرحله پنجم: ارزشیابی( Evaluation)

در این مرحله آموخته های دانش آموزان مورد ارزشیابی قرار می گیرد تا معلم از میزان یادگیری دانش آموزان آگاه شود. در این مرحله از خودارزیابی هم که توسط خود دانش آموزان انجام میگیرد استفاده می شود. به این شکل که از دانش آموزان خواسته می شود تا در مورد فعالیت ها و کارهای یکدیگر نظر بدهند و نقاط ضعف و قوت یکدیگر را بیان کنند که به یادگیری بیشتر آنها کمک می کند؛ به این روش، ارزشیابی برای یادگیری هم گفته می شود یعنی خود ارزیابی کردن نیز به گونه ای باشد که به یادگیری منجر شود.

نقد نظریه ساخت گرایی:

نظریه ساخت گرایی درهای جدیدی به روی روش های یاددهی و یادگیری گشود و تأثیر انکار ناپذیری بر تعلیم و تربیت گذاشت اما با وجود این ساخت گرایی در کنار جنبه های مثبت معایبی نیز دارد زیرا یادگیری آنقدر فرایند پیچیده ای است که یک نظریه به تنهایی نمی تواند تمام ابعاد آن را تبیین کند.

درست است که این روش یک روش دانش آموز محور است و نقش آنها در فرایند یادگیری بسیار پررنگ است و بخاطر همین یادگیری به صورت عمیق و مفهومی اتفاق می افتد و از طرف دیگر باعث افزایش اعتماد به نفس دانش آموزان می شود اما خیلی روش وقت گیر و هزینه بری است زیرا تهیه ابزار و وسایل آن و اجرای الگوهای آن هزینه بالایی در بر دارد و اگر تعداد دانش آموزان زیاد باشد عملاً غیر قابل اجراست. با وجود اینکه تنوع مواد درسی در این روش زیاد است و مطالب برای دانش آموزان تکراری نمی شود و مرتبط با زندگی روزمره دانش آموزان بوده و یادگیری آنها را آسان تر می کند اما چون بر فردیت دانش آموزان تأکید دارد بار زیادی هم بر عهده دانش آموزان است که به علت خستگی ممکن است بازدهی آنها را کاهش دهد و اثر بازدارندگی بر یادگیری داشته باشد. همچنین دستاورد های این رویکرد را به طور مستقیم نمی توان مورد ارزشیابی قرار داد زیرا هرکس به روش خود مطالب را یاد می گیرد و یک روش ثابت برای همه وجود ندارد در اینجا نقطه قوت این نظریه به نقطه ضعفش تبدیل می شود.

 

 

 

نگارنده: آمنه کشاورز، کارشناس ارشد مشاوره

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *