ظهور رویکرد رفتارگرایی به عنوان یک رویکرد یادگیری در روانشناسی

رویکرد رفتارگرایی

رفتار گرایی یکی از مکاتب روانشناسی است که معتقد است برای شناخت یک موجود زنده به هیچ وجه نیاز نیست که حالات درونی او را مورد بررسی قرار دهیم بلکه با بررسی رفتار قابل مشاهده و بیرونی او نیز می توان به شناخت کافی از او دست یافت. رویکرد رفتاری به انسان در تعلیم و تربیت و فلسفه وحتی تمام ابعاد زندگی انسان از آغاز پیدایش بشر وجود داشته است و اگر بخواهیم به ریشه های آن در فلسفه و تعلیم و تربیت بپردازیم باید صفحات زیادی را به آن اختصاص داد. اما بنیان گذار این رویکرد در روانشناسی جان بی واتسون می باشد. واتسون معتقد بود برای رسیدن به شناخت دقیقی از انسان باید آن جنبه و نمود از انسان که قابل مشاهده، دستکاری و اندازه گیری است مورد مطالعه قرار گیرد نه چیزی که نه می توان آن را دید و نه می توان به طور مستقیم به آن دسترسی داشت.

واتسون رویکرد خودش را با انتشار مقاله ای به عنوان « روانشناسی از دیدگاه رفتارگرایی» به دنیا عرضه کرد و باعث تغییرات چشمگیری نه تنها در روان شناسی بلکه در تمام حوزه هایی که به نحوی با روانشناسی ارتباط دارند نیز شد مانند آموزش و پرورش و تجارت و سیاست و… . تأثیر شگرف دیگری که واتسون در روانشناسی گذاشت این بود که به جای اینکه تمرکز این علم را بر درمان اختلالات و رفتن به ناهشیار و بررسی غرایز انسان قرار دهد، آن را وارد حوزه جدیدی کرد؛ پیش بینی رفتار، کنترل رفتار، شکل دهی و ایجاد و تغییر رفتار. که این کار او بسیاری از نظریه پردازان بعد از خود را تحت تأثیر قرار داد به شکلی که ردپای رفتار گرایی او را در بسیاری از نظریه های یادگیری می توان یافت. به همین خاطر رویکرد رفتارگرایی را یک رویکرد یادگیری در نظر میگیرند.

شکل گیری رویکرد رفتارگرایی:

واتسون دیدگاه خودش را زمانی مطرح کرد که روانشناسی علمی تنها در گرو مطالعات فروید و روانکاوی بود و این رویکرد یعنی روانکاوی تنها رویکرد غالب در روانشناسی و در واقع نماینده علم روانشناسی به شمار می رفت. در واقع واتسون می خواست به روانشناسی یک چهره علمی واقعی بدهد و آن را مانند دیگر علوم وارد فضای آزمایشگاهی کند. او به شدت معتقد بود باید آن چیزی مورد مطالعه قرار بگیرد که قابل دسترسی است.

البته شاید تأکید بیش از حد واتسون و دیگر رفتار گرایان به سه موضوع پیش بینی رفتار، شکل دهی رفتار و تغییر رفتار، آزادی و خودمختاری انسان را زیر سؤال برد زیرا واتسون معتقد بود تمام رفتارها از طریق شرطی سازی که نوعی یادگیری است به وجود می آید و محیط نیز با تقویت برخی از عادات، رفتار را تحکیم می کند.

با همه این توضیحات باز هم ممکن است سؤال هایی در مورد رفتارگرایی مطرح شود مانند اینکه: رفتارگرایی در مورد چه چیزی است؟و نظریه های رفتاری چه چیزهایی را در بر میگیرند؟ همان طور که گفته شد رفتارگرایی یک رویکرد یادگیری در روانشناسی است و بر اساس این ایده است که رفتارها از طریق شرطی شدن آموخته می شوندو این کار از طریق تعامل با محیط اتفاق می افتد و تعامل ما با محیط رفتارها را شکل می دهد.

مهمترین نظریه پردازان رفتارگرا:

تعداد زیادی از روانشناسان را می توان در زمره رفتارگرایان برشمرد زیرا که خیلی از نظریه پردازان به نحوی تحت تأثیر این رویکرد توانستند نظریات خود را سازماندهی کنند اما معروف ترین آنها واتسون و اسکینر هستند و همه جا نام رفتارگرایی با نام این دو رفتارگرا گره خورده است.

  • جان بی واتسون:

همان طور که در ابتدا گفته شد واتسون بنیان گذار رویکرد رفتارگرایی در روانشناسی است. او در ابتدا سعی می کرد مفاهیم ذهنی مانند عواطف را به واژه های رفتاری برگرداند و معتقد بود که این حالات ذهنی نمودهای بیرونی هم دارند که گروهی از رفتارها را شامل می شود و سعی داشت که با نگارش مقالات و کتابهای مختلف رویکرد خود را بسط و گسترش دهد و به مرور آزمایش های خود را که مربوط به شرطی کردن حیوانات بود به انسان نیز گسترش داد و به تحقیق درباره استفاده از روش های آن در شناخت و کنترل رفتار انسان نیز پرداخت. در واقع او رفتارگرایی را تبدیل کرد به روانشناسی محرک و پاسخ که در ادامه درباره آن توضیح داده می شود و تمام شناخت انسان منحصر شد به روش های آزمایشگاهی.

تلاش های مصرانه و پیگیرانه واتسون در اثبات رفتارگرایی با اینکه رویکردش را همه گیر کرده و باعث گسترش آن شد؛ اما از طرفی باعث شده بود که رفتارگرایی تبدیل به یک رویکرد ساده لوحانه شود. پیچیدگی شخصیت انسان که سالها مورد بحث بسیاری از روانکاوان و نظریه پردازان بود در زمان واتسون تبدیل به یک ماشین ساده رفتاری شده بود که تمام ابعاد آن به راحتی توسط ابزار و دستگاه های آزمایشگاهی قابل اندازه گیری است.

  • بی اف اسکینر:

اسکینر که دانش آموخته زبان انگلیسی بود و قرار بود بقیه عمر خود را به عنوان یک نویسنده فعالیت کند با مطالعه آثار پاولف به رفتارگرایی و مطالعه رفتار علاقمند شد و با وجود اختلاف نظر با او معتقد بود که پاولف کلید درک رفتار را به او داده است. اسکینر نیز مانند واتسون یک رفتارگرای تمام عیار بود و معتقد بود که باید از هرگونه توجه و ربط دادن رفتار به حالت های ذهنی صرف نظر کرد. بعد از اینکه واتسون در ادامه کارهای پاولف ، شرطی سازی کلاسیک را مطالعه میکرد و گسترش میداد اسکینر شرطی سازی کنشگر را مطرح کرد و درهای جدیدی بر روی رفتارگرایی و گسترش آن گشود.

شرطی سازی کلاسیک و کنشگر اساس رویکرد رفتارگرایی:

شرطی سازی کلاسیک را ابتدا دانشمند روسی ایوان پاولف مطرح کرد، به همین خاطر است که هرجا صحبت از رفتارگرایی باشد نام پاولف نیز شنیده می شود. آزمایش معروف او روی سگ ها شهرت زیادی دارد و در توضیح شرطی سازی کلاسیک نیز می توان از همان مثال استفاده کرد. در هنگام غذا خوردن، حیوان با دیدن غذا در دهانش بزاق ترشح می شود در این زمان اگر به همراه غذا یک محرک دیگر هم اضافه شود مانند صدای یک زنگ یا نور یک لامپ و این محرک ها بارها با غذا همراه شوند، بعدها به تنهایی و بدون حضور غذا نیز می تواند باعث ترشح بزاق شود.

این شرایط در رفتار انسان ها نیز دیده می شود مثل یک حادثه تصادف که بار هیجانی زیادی برای ما داشته باشد و بعدها با دیدن مکان هایی که صحنه تصادف را در ذهن ما تداعی می کند همان هیجان ها در ما بیدار شود و این همان شرطی سازی کلاسیک است که در رویکرد رفتارگرایی خیلی از رفتارهای انسان را توجیه و تبیین می کند.

شرطی سازی کنشگر: شرطی سازی کنشگر را اسکینر مطرح کرد او در اعتراض به رویکرد واتسون که طرفدار شرطی سازی کلاسیک بود اعلام کرد که انسان ها موجودات منفعلی نیستند که فقط از محیط تأثیر بپذیرند و می توانند بر محیط اثر نیز بگذارند و آزمایشی را برای اثبات این امر انجام داد که بعدها به جعبه اسکینر معروف شد. در این آزمایش حیوان هرگاه به طور اتفاقی اهرمی را فشار دهد غذا دریافت می کند، پس از تکرار شدن اتفاقی این کار یعنی فشار دادن اهرم و دریافت غذا حیوان یاد گرفت که به طور ارادی اهرم را برای دریافت غذا فشار دهد. یعنی حیوان با انجام یک عمل در محیط پاداش دریافت کرد. که در واقع کنشگری و تأثیرگذاری بر محیط را اثبات میکند که در نتیجه تقویت رفتارش آن را آموخته است. بعدها اسکینر اعتقاد پیدا کرد تمام رفتار های انسان را می توان با استفاده از شرطی سازی کنشگر توضیح داد. او معتقد بود با تقویت و پاداش می توان انسان را طوری تربیت کرد که هرکاری انجام دهد و کسی که تقویت کننده ها را در دست دارد می تواند رفتار انسان ها را تحت کنترل قرار دهد رویکردی که بعدها سیاست و تجارت را تحت تاثیر قرار داد.

اظهار نظر:

رویکرد رفتارگرایی آنقدر بر اوضاع و احوال و مناسبات زمان خودش تأثیر گذاشت که تا سالها به عنوان رویکردی غالب در نظر گرفته می شد و به حق که تأثیر فراوانی بر شیوه ها و سبک های تعلیم و تربیت گذاشت و آنها را مؤثر تر و فعال تر کرد. با این وجود انتقاد جدی که همیشه به این رویکرد وارد بوده و هست این است که نگاه این مکتب به انسان به شدت جبرگرایانه است و هرگونه آزادی و انتخابی را در انسان نفی می کند. انتقادی که باعث ظهور رویکرد انسان گرایی شد که اساس آن توجه به انسان و نیاز های او و قائل بودن اختیار و حق انتخاب برای انسان بود.

 

 

نگارنده: امنه کشاورز، کارشناس ارشد مشاوره

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *