نقش هیجان ها در زندگی انسان

نقش هیجانات در زندگی بشر چیست؟ تمام هیجان ها، در اصل تکانه هایی برای عمل کردن هستند، برنامه هایی فوری برای حفظ زندگی که تکامل در وجود ما به تدریج به ودیعه گذارده است. ریشه اصلی لغت ” Emotion ” فعل لاتین ” emote ” به معنای ” حرکت کردن ” است.

در مجموعه ی هیجان های ما، هر احساس نقش یگانه ای ایفا می کند، که به واسطه ی نشانه های زیست شناختی مجزا مشخص می گردد. با ابداع روش های جدید بررسی دقیق بدن و مغز، محققان در این باره که هر هیجان چگونه بدن را برای نوعی پاسخ کاملاً متفاوت آماده می کند، روز به روز جزییات بیشتری کشف می کنند.

نقش هیجان ها:

در هنگام خشم، خون به سمت دست ها جریان می یابد و از این طریق گرفتن سلاح یا حمله به دشمن را آسان تر می سازد. ضربان قلب شدت می یابد و افزایش ترشح هورمون هایی چون آدرنالین، موجی از انرژی تولید می کند که توان لازم برای دست زدن به اعمال شدید را فراهم می آورد.

در هنگام ترس، خون سمت عضلات اسکلتی بزرگ مانند عضلات پا جریان می یابد و گریختن را آسان تر می کند. و در نتیجه، صورت چنان سفید می شود که گویی خون در آن جریان ندارد و این احساس پدید می آید که خون در رگ ها ” ماسیده ” است. در همان حال، بدن لااقل یک لحظه، خشکش می زند. شاید برای اینکه فرد وقت کافی داشته باشد تا بررسی کند که شاید پنهان شدن واکنش بهتری باشد.
عشق، احساسات مهرآمیز و ارضای جنسی، مستلزم انگیختگی پاراسمپاتیکی است که از لحاظ فیزیولوژیکی دقیقاً در نقطه مقابل حالت بسیج ” جنگ یا گریز ” قرار دارد که احساس خشم یا ترس پدید می آورد. الگوی پاراسمپاتیکی که ” واکنش آرمیدگی ” خوانده می شود، مجوعه ای از واکنش هایی است که سراسر بدن را در برمی گیرد و حالت آرامش کلی و خرسندی را پدید می آورد.

بالا کشیدن ابروها به هنگام تعجب، میدان دید انسان را وسیع تر می کند و موجب می شود که نور بیشتری به شبکیه ی چشم برسد. این عمل، اطلاعات بیشتری درباره ی رویداد غیرمنتظره به دست می دهد و باعث می شود ارزیابی دقیق آنچه در حال وقوع است و اتخاذ بهترین طرح و برنامه ی عمل آسان تر گردد.

یکی از کارکردهای اصلی حالت اندوه، کمک به سازگاری یافتن با ضایعه ای چشم گیر، همانند مرگ یکی از نزدیکان یا ناکامی و شکستی بزرگ است. احساس اندوه در نیرو و اشتیاق جهت انجام فعالیت های زندگی، به خصوص تفریح و سرگرمی، افتی پدید می آورد. این کناره جویی درون گرایانه، فرصتی فراهم می کند تا اینکه به ماتم عزیز از دست رفته یا امید ناکام مانده بنشینیم، درباره ی پیامدهای آن در زندگی خود تامل کنیم و هنگام بازگشت انرژی، برنامه ای برای شروعی مجدد تدوین سازیم.

دو ذهن آدمی :

تصور کنید خانمی از داستان تلخ جداییش، برای شما می گوید. همسر او در محیط کار به زن جوان تری علاقمند شده بود و ناگهان به خاطر زندگی کردن با آن زن، خانه را ترک می کند. چندین ماه، مشاجرات تلخی درباره ی خانه، پول و سرپرستی فرزندان یبن آن دو جریان داشت. اکنون که چند ماه از آن ماجرا گذشته است، او چنین اظهار می کند که ” داشتن استقلال برایش خوشایند است و خوشحاله از اینکه روی پای خود ایستاده است. دیگر به او فکر نمی کند، اصلاً برایش مهم نیست “. اما هنگام ادای این کلمات، چشمان او دم به دم از اشک پر می شود.

می توان چشمان مملو از اشک را نادیده گرفت. اما درک همدلانه ی این معنا که نمناک بودن چشمان فرد برخلاف ادعای خودش، به معنای غمگین بودن اوست، همان قدر یقینی است که با نگاه کردن به حروف چاپ شده بر روی کاغذ می توان معنای آنها را استنباط کرد.

این جریان به خاطر دو ذهن آدمی یعنی ” ذهن هیجانی ” و ” ذهن خردگرا ” است. این دو ذهن، یکی ” فکر می کند ” و یکی ” احساس می کند “. ذهن خردگرا، همان مقام درک و فهم است که نوعاً به آن آگاهیم. از نظر هشیاری بارزتر، فکور و قادر به غور و تعمق است. اما ذهن هیجانی، نظامی تکانشی و قدرتمند است که هر چند گاهی اوقات غیر منطقی است.

تقسیم ذهن به دو بخش هیجانی و خردگرا تقریباً مانند تمایزی است که عوام میان ” قلب ” و ” سر ” قائلند؛ این دو ذهن، در اکثر موارد بسیار هماهنگ عمل می کنند. و برای راهنمایی ما در دنیا راه های بسیار متنوع کسب آگاهی را در هم می آمیزند. معمولاً تعادلی میان این دو ذهن وجود دارد.

هیجان ها ذهن خردگرا را تغذیه می کنند و برای عمل کردن آگاهی لازم را به آن می دهند. ذهن خردگرا درون دادهای هیجانی را پالایش و گاهی اوقات نیز منع می کند، اما با وجود این، دو ذهن خردگرا و هیجانی نیروهایی نسبتاً مستقل از هم هستند که هر کدام، نتیجه ی فعالیت مدار بندی متمایزی در مغز است، اما این دو مداربندی در عین تمایز، درهم تنیده اند.

 

 

نگارنده: زینب پندار، دانشجوی دکترای مشاوره تخصصی

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *