تحلیل فیلم ذهن زیبا روایتی از اختلال اسکیزوفرنی پارانوئید

فیلم ذهن زیبا یک فیلم زندگی نامه ای است که به بررسی زندگی جان فوربز نش ریاضیدان برجسته قرن حاضر می پردازد. تحلیل روانشناختی فیلم ذهن زیبا از این جهت حائز اهمیت است که این ریاضی دان بخش اعظمی از عمر خود را درگیر و در حال مبارزه با اختلال اسکیزوفرنی پارانوئید بود. و در آخر موفق شد بر آن غلبه کند، هرچند بسیاری از موقعیت های برجسته خود را از دست داد و عذاب های زیادی را متحمل شد. در این مقاله قرار است به بررسی روانشناختی این فیلم بپردازیم.

شناسنامه فیلم:

فیلم ذهن زیبا به کارگردانی و تهیه کنندگی ران هاوارد است که بر اساس رمان یک ذهن زیبا اثر سیلویا ناسر ساخته شده است. این کتاب نیز به زندگی نامه جان نش پرداخته است. کتاب یک ذهن زیبا در سال 1999 به چاپ رسید و این فیلم نیز که بر گرفته از همین کتاب بود در سال 2001 اکران شد. بازیگران اصلی این فیلم عبارتند از راسل کرو در نقش جان نش و جنیفر کانلی در نقش همسر او؛ آلیشا. این فیلم در سال 2001 برنده 4 جایزه اسکار و بسیاری از جوایز مهم دیگر شد. جالب اینجاست که در زمان ساخت این فیلم خود جان نش نیز زنده بود و توانستند در ساخت بخش های مختلف فیلم از او کمک بگیرند.

خلاصه فیلم:

این فیلم 135 دقیقه ای به زندگی ریاضی دان معروف می پردازد که نظریات او ساختار اقتصاد آمریکا را متحول ساخت تا جایی که در سال 2001 نوبل اقتصاد را دریافت کرد و بسیاری از دانشکده های معتبر اقتصاد در سراسر دنیا دکترای افتخاری این رشته را به او تقدیم کردند. این فیلم زندگی جان نش را از زمانی که وارد دانشگاه پرینستون می شود تا زمانی که نوبل را دریافت می کند؛ روایت کرده است. در این فیلم سعی شده بیشتر به آن بخش از زندگی جان پرداخته شود که درگیر بیماری اسکیزوفرنی است و به بسیاری از نشانه های آن پرداخته شده است. البته کارگردان تلاش کرده تا به چاچوب سینمایی فیلم پایبند باشد و آن را تبدیل به یک مستند نکند بلکه کاملاً آن را در غالب داستان درآورده است تا جایی که بخش هایی از زندگی واقعی جان نش در فیلم وجود ندارد و در بخش هایی نیز غلو شده است. مثلاً در فیلم می بینیم که جان فقط یک فرزند دارد در حالی که او یک فرزند دیگر هم که در واقع فرزند اولش می باشد از رابطه قبلی خود دارد که او نیز ریاضی دان است و در بزرگسالی به اسکیزوفرنی مبتلا می شود که این ماجرا به تأثیر عوامل ژنتیکی دخیل در این اختلال قوت می بخشد. یا مثلاً در فیلم درباره رابطه عاشقانه او و همسرش اغراق شده است زیرا در واقعیت همسر جان در سال 1997 از او جدا می شود و برای بهبود بیماری جان، او به مدت 7 سال مستأجر همسر خود می شود تا در سال 2001 دوباره با هم ازدواج می کنند و در سال 2015 هردو در یک حادثه رانندگی جان خود را از دست می دهند.

بیماری که جان نش به آن مبتلا بود

در تحلیل فیلم ذهن زیبا می توان مراحل ابتلاء تا درمان اختلال اسکیزوفرنی پارانوئید را در یک فرد مشاهده کرد و اینکه چگونه این بیماری ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی او را تحت تأثیر قرار می دهد. در ابتدای فیلم اصلا مشخص نیست که شخصیت هایی که جان با آنها گفت و گو می کند خیالی هستند در واقع در بدو ورود او به دانشگاه پرینستون اولین شخصیت خیالی که به سراغ او می رود در غالب هم اتاقی است. شخصی که جان به سرعت با او صمیمی می شود و مدتها با او گفت و گو می کند بر عکس رابطه ای که جان با دیگران دارد. و در بعضی از قسمت های فیلم نشان داده می شود که الهام بخش جان در تدوین نظریه تعادل اوست. در ادامه دو شخصیت دیگر به توهمات جان اضافه می شود یک دختر بچه که خواهر چارلز هم اتاقی خیالی جان است و یک مأمور مخفی پنتاگون به اسم پارچر که در واقع به توهمات پارنوئیدی جان دامن می زند.

از ابتدای فیلم کاملاً مشخص است که شخصیت او با دیگران متفاوت است و نشانه هایی دارد که توجیه کننده اسکیزوفرنی هستند. جان نش فردی گوشه گیر و منزوی است که تمایلی به ارتباط برقرار کردن با دیگران ندارد به دو دلیل: اول اینکه او همواره در دنیای ذهنی خودش به سر می برد و مشغول محاسبات ذهنی خودش است در واقع او به تمام پدیده های اطراف خودش از زاویه ریاضی نگاه می کند مثل صحنه ای که در حیات دانشگاه مشغول بررسی حرکت پرنده ها هنگام خوردن دانه است و بدون اینکه متوجه اطراف خودش باشد مشغول محاسبه و بررسی است و همین رفتار او باعث تعجب هم کلاسی هایش می شود. دلیل بعدی اینکه، او خودش را بالاتر و برتر و باهوش تر از دیگران می دانست تا جایی که در کلاس های درس نیز حاضر نمی شد زیرا خود را بی نیاز می دانست و فکر می کرد مانع بروز خلاقیت او می شود. می توان گفت تا حدی نشانه هایی از خودشیفتگی در او دیده می شد. او بلند پروازی های زیادی در ذهن خودش دارد. البته امروزه علاوه بر بررسی نشانه ها،آزمون های بالینی نیز وجود دارد که می تواند این اختلال را در افراد مورد بررسی قرار دهد. در کلینیک روانشناسی و مشاوره فراز می توانید با استفاه از این ابزار ها که البته نیاز به تفسیر مشاور و روانشناس دارد نشانه های این اختلال و هر اختلال دیگری مانند افسردگی، اضطراب و … را در خود مورد بررسی قرار دهید.

از یک جا به بعد در فیلم مخاطب متوجه می شود که برخی از شخصیت های فیلم خیالی هستند و در واقعیت وجود ندارند و آن لحظه جایی است که جان نش بسیار از واقعیت فاصله گرفته است. وقتی که چارپر مأمور مخفی پنتاگون وارد دنیای جان می شود و باعث می شود که توهمات جان شدت بگیرد و همواره فکر کند که گروهی در حال دسیسه چینی برای از بین بردن او هستند و این توهمات زندگی عادی او را دچار اختلال می کنند. تا جایی که در یک کنفرانس دچار توهمات شدید می شود و آنجاست که درمانگران وارد عمل می شوند و او در بیمارستان بستری می شود و همسرش بعداز بررسی کردن اتاق کار جان متوجه شدت توهمات او می شود به شکلی که تمام دفتر کارش متأثر از فعالیت های رمزگشایی بود که توسط شخصیت های خیالی به جان سپرده شده بود.

ولی او فکر می کرد آنها واقعی هستند در واقع تلخی ماجرا همین جاست که بیمار تمام تهدیدها، توهمات دیداری شنیداری را واقعیت می پندارد و به شدت دچار ترس و اضطراب می شود. احساساتی که جان به شدت آنها را تجربه می کرد.شدت اختلالات در جان به جایی می رسد که در بیمارستان شروع به بریدن دست خودش می کند تا موجوداتی که فکر می کند زیر پوستش هستند را بیرون بیاورد. و کار به جایی می رسد که پزشکان متوسل به شوک الکتریکی به مدت ده هفته و پنج بار در هر هفته می شوند.

عاقبت ماجرای بیماری جان نش در فیلم

در نهایت بعد از درمان های متعدد دارویی جان تصمیم می گیرد که داروها را ترک کند. حالا او متوجه شده که آن شخصیت ها فقط در توهمات او هستند و واقعیت ندارند. از آنجایی که دارو ها او را از کسی که قبلاً بود دور کرده بودند و از فضای دانشگاهی فاصله گرفته بود داروها را کنار میگذارد و تصمیم می گیرد که با توهمات خودش مبارزه کند؛ بدون خوردن دارو. بعد از این او با تمام سختی ها وارد دانشگاه می شود و تصمیم می گیرد که توهماتش را نادیده بگیرد و دیالوگی که می گوید این است که : توهمات توسط خود ما تغذیه می شوند و می توان با تغذیه نکردن آن ها و بی توجهی آنها را از بین برد. او توانست به تدریج به تدریس بازگردد و نظریات او به شدت مورد توجه دانشجویان و دانشمندان دیگر قرار گرفت.

بیماری اسکیزوفرنی پارانوئید:

علامت بارز این بیماری توهمات دیداری و شنیداری است که محتوای بخش اعظم آنها برای فرد تهدید آمیز است و همین تهدید آمیز بودن آنها باعث می شود که فرد دچار ترس و اضطراب شود که عده ای قصد از بین بردن او را دارند و او نمی داند که همه آنها توهمات او هستند بلکه آنها را واقعی می داند. این نوع از اختلال اسکیزوفرنی بیشتر از انواع دیگر آن به درمان پاسخ می دهد زیرا هنوز عملکرد های شناختی فرد مانند حافظه مختل نشده اند. در مرکز مشاوره فراز خدمات مشاوره ای زیادی ارائه می شود که کمک می کند تا این بیماری به موقع تشخیص داده شود و فرد بتواند وارد فرایند درمان شود.

 

 

نگارنده: آمنه کشاورز، کارشناس ارشد مشاوره

عوامل خودکشی در شخصیت های مرزی

در این مقاله به بررسی عوامل خودکشی در شخصیت های مرزی میپردازیم.  خودکشی رفتار عامدانه ای است که در نهایت به مرگ فرد منجر می شود. بر اساس آمارهای سالانه حدود 800 هزار تا 1 میلیون نفر در جهان بر اثر خودکشی می میرند و این نوع مرگ دهمین علت اصلی مرگ در سرتاسر جهان است. به همین خاطر می توان این رفتار بیمار گونه را نوعی معضل در جامعه در نظر گرفت که باید برای پیشگیری از آن تدابیر جدی اندیشیده شود. خودکشی یک تصمیم سخت و پیچیده است که عوامل گوناگونی چه بسا به طور همزمان در آن دخیل باشند. شاید به طور مشخص نتوان دسته بندی کلی برای این عوامل ارائه کرد اما می توان به طور ضمنی این عوامل را به دو دسته کلی عوامل بیرونی و عوامل درونی تقسیم بندی کرد.

عوامل بیرونی مرتبط با عوامل و رویداد هایی است که تحمل آنها خارج از توانایی فرد است و فرد در آن لحظه چاره ای جز پایان دادن به زندگی خود نمی یابد. عوامل درونی شامل آن دسته از عللی هستند که مستقیماً با خود فرد در ارتباط است مانند شخصیت فرد، اختلالات روانی و بیماری های جسمی و … . در کل مجموعه ای از علل و عوامل درونی و بیرونی می توانند در تصمیم فرد برای پایان دادن به زندگی اش مؤثر باشند.

عوامل خودکشی در شخصیت های مرزی

در این مقاله قصد بر این است که به شکل عمده به بررسی علل و عوامل خودکشی پرداخته شود.

  • ویژگی های شخصیتی:

شخصیت به عنوان سازمان پویای درون فردی تعریف شده که تعیین کننده سازگاری منحصر به فرد افراد با محیط زندگی شان است. با توجه به این امر که ویژگی های شخصیتی می توانند تعیین کننده ی الگوهای رفتاری و هیجانی ما باشند؛ می توان نتیجه گرفت که ویژگی های شخصیتی می توانند بر رفتار منجر به خودکشی تأثیر گذار باشند. افرادی با ویژگی های شخصیتی آسیب پذیر در شرایط استرس زایی که تحت فشار روانی زیادی قرار می گیرند هیجانات منفی بسیاری را تجربه می کنند مانند نگرانی، استرس، سردرگمی، درماندگی و … که این هیجانات می توانند زمینه اقدام فرد به خودکشی را فراهم کنند. پژوهش های زیادی در زمینه ارتباط ویژگی های شخصیتی و اقدام به خودکشی و افکار خودکشی گرایانه انجام شده است که اکثر آنها ارتباط بین این متغیرها را تایید کرده اند.

  • نابسامانی های هیجانی:

هیجان ها پاسخ های روانی و فیزیولوژیکی بدن ما به رویداد ها و محرک های محیطی است. در فرایند تنظیم هیجان افراد هیجان های خود را تعدیل می کنند تا بتوانند به طور مناسب به رویداد ها و تقاضاهای محیطی پاسخ دهند اما در زمان نابسامانی هیجانی پاسخ های هیجانی که فرد ارائه می دهد سازگارانه نیستند و در واقع پاسخ مناسب به تقاضاها و محرک های محیطی داده نمی شود؛ مثل عدم پذیرش و دشواری در مهار رفتارها در بستر برخی رویداد های ناخوشایند. تحقیقات نشان داده افرادی که در تنظیم هیجان های خود مشکل دارند استرس، اضطراب، افسردگی و افکار خودکشی گرایانه ی بیشتری را تجربه می کنند.

  • مصرف مواد مخدر:

یکی از دلایل مهم خودکشی سوء مصرف مواد مخدر است. در برخی پژوهش ها گفته شده که حدود نیمی از خودکشی ها توسط افراد مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد صورت می گیرد. افراد معتاد در شرایط استرس زا و زمانی که تحت فشارهای محیطی و هیجانی هستند نمی توانند از راهبرد های مقابله ای مؤثر استفاده کنند و بیشتر به سراغ راهبردهای اجتنابی مانند زیاده روی در مصرف مواد می روند که خود این امر می تواند منجر به مرگ آنها شود. در واقع شخص معتاد تعادل هیجانی ندارد و معمولاً نمی تواند بر اساس منطق تصمیم گیری کند لذا بیشتر تصمیمات آنها هیجانی و عاطفی است. عامل دیگر کیفیت زندگی روانشناختی و اجتماعی افراد معتاد است. زیرا این افراد معمولاً نا امید و بریده از جامعه هستندکه کوچکترین اتفاق ناگوار و شرایط دشوار می تواند به فروپاشی شخصیت آنها منجر شود که در نهایت می تواند پایان غم انگیز خودکشی را برای آنها رقم بزند.

  • اختلالات شخصیت:

اقدام به خودکشی در بین کسانی که مبتلا به اختلالات شخصیتی هستند از میزان بالایی برخوردار است. لازم به ذکر است که یکی از ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی، رفتار ها و افکار مرتبط با خودکشی است تا جایی که بیش از 75 درصد افراد مبتلا به این اختلال حداقل یکبار اقدام به خودکشی را گزارش کرده اند.
به طور کلی پژوهش های گوناگون در طول سالها نشان داده است که اختلال های شخصیت از جمله: اختلال شخصیت مرزی، ضد اجتماعی، خودشیفته نمایشی و یا اختلال های روانشناختی مانند افسردگی، اضطراب فراگیر، وحشت زدگی و فوبیا با افکار مرتبط با خودکشی و اقدام به آنها رابطه دارد. تا جایی که مرگ بسیاری از افراد مبتلا به این اختلالات بر اثر خودکشی گزارش شده است.

داشتن اختلال شخصیت می تواند از چند جهت به عنوان یک عامل تعیین کننده برای اقدام به خودکشی باشد:

  1. زمینه را برای بروز اختلال های عمده مانند اعتیاد و الکلیسم فراهم می کند.
  2. روابط بین فردی و به خصوص سازگاری اجتماعی فرد را مختل می کند.
  3. زمینه ساز بروز رویداد های ناگوار در زندگی فرد است.
  4. باعث ناتوانی فرد در مقابله با مشکلات جسمی و روانی می شود.
  5. تعارض های بین فرد واطرافیانش را تشدید می کند.
  • عوامل فرهنگی و اجتماعی:

خودکشی به عنوان یک پدیده چندبعدی با ابعاد روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در نظر گرفته می شود. در کشورهایی که تغییرات سریع در حوزه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی رخ داده وضعیت بی ثباتی که در جامعه حاکم می شود می تواند سلامت روانی انسان ها را تحت تأثیر خودش قرار دهد. در واقع تغییرات سریع در الگوهای فرهنگی و اجتماعی و گاهی اوقات از هم پاشیدگی چارچوب های قبلی افراد را سردرگم و دچار ابهام شدیدی در نقش های خودشان در جامعه می کند. مثلاً زمانی که زنان نقش های جدیدی را برای خود تعریف می کنند اما آن بخش از جامعه که در برابر تغییر مقاومت کرده آن ها را نمی پذیرد و گاهی اوقات خودکشی نوعی اعلام نارضایتی و اعتراض به وضعیت موجود است و یا زمانی که فرد هیچ راه خروجی برای رهایی از وضعیت فعلی خودش نمی یابد. در بسیاری از فرهنگ ها هم خودکشی مرسوم بوده است که در این مقاله به توضیح آنها پرداخته نمی شود.

  • عوامل اقتصادی:

عوامل اقتصادی هم می توانند یکی از دلایل عمده در اقدام به خودکشی افراد باشند. عواملی مانند فقر، بیکاری، نابرابری اقتصادی و صنعتی شدن که از مهمترین آنها می توان به فقر اشاره کرد. جدای از تمام عواقب مرتبط با فقر احساس ناتوانی که به فرد برای غلبه بر این شرایط دست می دهد ؛ می تواند باعث تضعیف روحیه، منزوی شدن، قطع رابطه با دیگران و در نهایت خودکشی شود. بیکاری نیز علاوه بر موارد ذکر شده به اختلافات خانوادگی نیز دامن می زند و کیفیت رابطه فرد با دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد. نا برابری اقتصادی هم فشار روانی زیادی بر فرد وارد می کند و احساس زندگی در جامعه ای که هیچ گونه عدالتی در آن وجود ندارد می تواند زمینه را برای اقدام به خودکشی فراهم کند. صنعتی شدن نیز در کنار مزایایی که دارد معایبی هم دارد که به نوع خودش می تواند در رفتارهای خودکشی گرایانه مؤثر باشد. مانند توزیع ناهمگون جمعیت، مهاجرت و مشکلات مرتبط با آن، پدیده حاشیه نشینی و عواقبی که به دنبال خود دارد و تنهایی و انزوایی که انسان را دچار خودش می کند.

همه ی عواملی که در مقاله عوامل خودکشی در شخصیت های مرزی ذکر شد هرکدام به طور جداگانه و مفصل می تواند مورد بررسی قرار گیرد. همانطور که قبلاً گفته شد عوامل زمینه ساز خودکشی گاه می تواند بسیار ساده و گاه بسیار پیچیده باشد پس بر طرف کردن عوامل زمینه ساز یکی از عمده ترین راه های پیشگیری است که می تواند بسیار مؤثر باشد همچنین توانمندسازی روانشناختی افراد در معرض خطر مانند نوجوانان، قشر فقیر جامعه، افرادی که به بیماری های سخت مبتلا هستند نیز می تواند یکی از مؤثرترین راه های کاهش این پدیده باشد.

کاشناسان و مشاوران مرکز مشاوره فراز آماده پاسخگویی به سوالات شما عزیزان در این زمینه می باشند.

اختلال سوگ | کرونا و آسیب های روانی ناشی از آن

یکی از ملموس ترین خسارت های اپیدمی کرونا، خسارت های مالی و اقتصادی است . بیشتر نهاد های حمایتی و خیریه های مردم نهاد تمام تلاش خود را می کنند تا بتوانند بخشی از این خسارت ها را جبران کنند و به بخش آسیب پذیر جامعه در گذر از این بحران کمک کنند. اما آن بخش از خسارت های اپیدمی کرونا که  تقریبا مغفول مانده و کمتر به آن توجه می شود آسیب های روانی است که بخشی از جامعه متحمل آن می شود و با آن درگیر است. در واقع آسیب های روانی چون نمود بیرونی کمتری دارند به اندازه آسیب های مالی و اقتصادی ملموس و عینی نیستند و کمتر نیز مورد توجه قرار می گیرند. در حالیکه جامعه ای که روانی آسیب دیده و مجروح دارد خیلی دیرتر و سخت تر می تواند به وضعیت عادی خود برگردد و اوضاع اقتصادی جامعه را نیز سامان دهد. کرونا آسیب های روانی بسیاری را با خود به همرا آورد مانند اضطراب، استرس، افسردگی، فوبیا، وسواس و اختلال سوگ.

در این مقاله به اختلال سوگ که یکی از آسیب های روانی شایع کرونا است پرداخته می شود.

اختلال سوگ چیست؟

ما در طول زندگی خود با از دست دادن و فقدان شخص یا چیزی روبه رو شده ایم و یا در آینده آن را تجربه خواهیم کرد. سوگ واکنشی است که ما در فقدان و از دست دادن داشته های ارزشمند خود نشان می دهیم و این واکنش به شکل یک حالت اندوه و ناراحتی شدید روانی است. البته سوگ یک واکنش طبیعی است که ما در واکنش به تجربه فقدان در زندگی مان نشان می دهیم و در این حالت نمی توان آن را یک اختلال به حساب آورد. با این حال مرگ عزیزان می تواند یکی از عوامل فراهم کننده افسردگی و یا اختلال سوگ باشد، که شرایط فعلی به آن دامن می زند.

این واکنش روانی یا همان سوگ  صرف نظر از کیفیت و شدتی که در افراد مختلف دارد مراحلی را شامل می شود که افراد با گذر از این مراحل می توانند به زندگی عادی برگردند. در این روزها که خیلی از افراد با فقدان و از دست دادن عزیزان خود به دلیل ابتلاء به ویروس کرونا روبه رو هستند توجه به سوگ و مراحل آن اهمیتی دو چندان دارد.

پس به این نتیجه رسیدیم که فردی که دچار فقدان می شود مراحلی را پشت سر می گذارد که افراد مختلف با توجه به ویژگی های خلقی و شخصیتی خود با کیفیت های متفاوتی آن را پشت سر می گذارند. و زمانی فرد دچار اختلال می شود که یا این مراحل بسیار طولانی شود و یا اینکه فرد در یکی از این مراحل گیر کند و نتواند به مرحله بعد و در نهایت زندگی عادی برگردد.

 

مراحل سوگ

مراحل سوگ معمولا در اکثر افراد به این ترتیب است: انکار، عصبانیت یا خشم، چانه زنی، افسردگی و در نهایت پذیرش.

در مرحله انکار فرد فقدانی را که در حال تجربه آن است را قبول نمی کند. معمولا در مواردی که فقدان به صورت ناگهانی است و فرد هنوز آمادگی کنار آمدن با آن را ندارد این واکنش را نشان می دهد. و در اختلال سوگ فرد برای مدت زمان طولانی وانمود به وجود فرد از دست رفته و یا در افرادی که عضوی را از دست داده اند وانمود به وجود عضو از دست رفته می کنند مانند صحبت کردن با فردی که از دست دادند. یا احساس درد و خارش در عضوی که قطع شده، و یا ادعای حضور فرد متوفی در جمع می کنند و بعضی اوقات در یک واکنش جبرانی فرد شادی بیش از اندازه ای از خود نشان می دهد.

در مرحله خشم، فرد به آرامی فقدان را درک کرده و از آنجایی که نمی خواهد آن را بپذیرد از این که چرا این اتفاق برای او افتاده به شدت خشمگین و عصبانی است و هیجان های شدیدی را از خود نشان می دهد. هدف این هیجان های پرخاشگرانه  می تواند خود فرد، دنیا، دیگران، خداوند و یا فرد متوفی باشد. در این مرحله جمله ( چرا من ؟!!!) را از افراد به فراوانی می شنویم. همچنین در این مرحله آستانه تحریک پذیری افراد بسیار پایین است و ممکن است مسائلی که در زمان عادی اصلا برایشان مهم نیست، در این زمان آنها را به شدت پریشان و  عصبانی کند.

در مرحله چانه زنی، فرد دست و پا می زند و تلاش میکند تا شاید بتواند شرایط را به حالت قبل برگرداند. در واقع فرد یک قدم دیگر به درک کامل فقدان نزدیک می شود. مانند کسانی که در شرف از دست دادن عزیزی هستند. واکنش هایی که معمولا در این مرحله مشاهده می شود عبارتند از: دعا و راز و نیاز و نذر کردن .و جملاتی مانند( اگر زنده بماند…. ، اگر برگردد…. ، اگر سلامتی ام را به دست آورم… ) و غیره زیاد شنیده می شود. به عبارت دیگر مانند معامله کردن است فرد حاضر می شود چیزهایی را از دست بدهد تا شرایطی را که در خطر از دست رفتن است حفظ کند یا عزیزی را به دست آورد.

در مرحله افسردگی، فرد تازه به معنای واقعی، طعم تلخ فقدان را می چشد و به این نتیجه می رسد که این فقدان وجود دارد و هیچ کاری از دست وی بر نمی آید و شروع به سوگواری برای آن می کند. در واقع در این مرحله فرد تسلیم اتفاقی که افتاده و یا در حال افتادن است می شود و عقب نشینی کرده و تلاشی برای انکار و یا پرخاشگری نمی کند چون می داند که دیگر فایده ای ندارد. معمولا نشانه های افراد در این مرحله غمگینی، گوشه گیری و بی تفاوت بودن به زندگی و یک حالت کرختی است. گاهی اوقات نیز در گذشته فرو می روند و سعی می کنند با مرور خاطرات گذشته از تلخی این تجربه و از سنگینی این بار کم کنند و این مرحله را راحت تر بگذرانند.

اگر از دیدگاه روانکاوی بخواهیم این مرحله را تحلیل کنیم، قدرت (خود) در این مرحله بیشتر می شود و می تواند  مکانیزم هایی برای به سلامت عبور کردن فرد از این مرحله به کار گیرد. که البته در اختلال سوگ ممکن است این مرحله بسیار طولانی شود و در واقع یکی از اختلال های جانبی سوگ می تواند افسردگی باشد، که نیاز به مداخلات درمانی دارد.

در مرحله پذیرش که در گذر از افسردگی می باشد زندگی عادی دوباره جاذبه های خود را برای فرد به دست می آرود. و تمایل به بازگشت به زندگی عادی به چشم می خورد. به شکلی که فرد شروع به برنامه ریزی برای زندگی می کند. کارهایی که قبل از سوگ انجام می داده است را دوباره از سر می گیرد و سعی می کند در کنار تجربه تلخی که داشته زندگی عادی خود را داشته باشد. به عبارتی فرد خود را نسبت به هضم تجربه توانمند می یابد.

زمان هایی که فرد در شرف از دست دادن کسی یا چیزی  و یا عضوی است در مرحله پذیرش نگاه متفاوتی به زندگی به دست می آورد.  مثلا به زندگی بعد قطع یک عضو می اندیشد و برای آن برنامه ریزی می کند. که البته در اختلال سوگ فرد به تنهایی نمی تواند به این مرحله برسد و نیازمند  همراهی یاورانه یک درمانگر و یا مشاور و یا یک دوست در زندگی است.

چه کاری از ما ساخته است؟

در فرهنگ ما راهکارهای مفیدی وجود دارد که به فرد کمک  می کند تا مراحل سوگ را بگذارند و زودتر واقعیت را پذیرفته و به زندگی عادی برگردد. مانند مراسم خاک سپاری، همدردی با فرد سوگوار در روز های متوالی مانند سوم، هفتم، شام غریبان، چهلم و … که فرد را همراهی کرده و با وی همدردی می شود. اما با شیوع اپیدمی کرونا شرایط به گونه ای است که مناسبات اجتماعی دست خوش تغییر شده است و رفتارهای فرهنگی ابزار های کارکرد خود را از دست داده اند.

تصور کنید یکی از اعضای خانواده فردی با علائم سرماخودگی شدید راهی بیمارستان می شود و بعد از چند روز جان خود را از دست می دهد. فرد نه می تواند برای او مراسم خاکسپاری بگیرد، نه می تواند مانند شرایط عادی با عزیز از دست رفته خود خداحافظی کند و نه دیگران می توانند در کنارش حضور یابند، او را همراهی کنند و همراه او عزاداری کنند، او را در آغوش بگیرند و تسلای خاطر او باشند. و به عبارتی فرد باید به تنهایی با هجم وسیعی از غم و اندوه روبه رو شود.

در این شرایط بهترین کار این است که به گونه ای رفتار کنیم که فرد ما را در کنار خود احساس کند و بداند که در این مسیر تنها نیست. بهترین راهکارها عبارتند از: صحبت کردن با فرد سوگوار، تماس گرفتن چه به صورت تلفنی و چه به صورت مجازی. در واقع باید تلاش خود را بکنیم تا فرد ما را در کنار خود احساس کند. تا با دلگرمی بیشتری این تجربه را پشت سر بگذارد. یکی از کارهای مفید تخصصی استفاده از مشاوره های تلفنی و آنلاین است که در این شرایط یک فرد متخصص می  تواند بهترین همراه فرد سوگوار در گذر از مراحل سوگ باشد.

 

 

نگارنده: آمنه کشاورز، کارشناس ارشد مشاور خانواده