من خلاقه | نگاهی فردگرایانه به انسان در نظریه ادلر

به جرأت می توان گفت پویا ترین و گسترده ترین مفهوم در نظریه آدلر مفهوم «من خلاقه» است. این مفهوم بر خلاف مفهوم «خود» و «من» در نظریه های دیگر بسیار گسترده تر است در واقع این مفهوم بسیار عملگرا و کنش گر است.

من خلاقه آدلر دست به سازندگی می زند و سبک زندگی فرد را پی ریزی می کند، تجربیات را انتخاب می کند و به تجربیات زندگی معنا و مفهوم می بخشد و فرد را هدایت می کند. این مفهوم از من، پذیرنده صرف و منفعل حقایق، رویدادها و تجربیات زندگی نیست بلکه بر آنها تأثیر می گذارد و آنها را تغییر می دهد. من خلاقه نه تنها هدف های زندگی فرد را می آفریند بلکه ابزار و وسایل رسیدن به هدف را نیز خلق می کند و تلاش های فرد را برای رسیدن به آن هدایت می کند.

تعریف من خلاقه:

هرچند تعریف من خلاقه بسیار دشوار به نظر می رسد اما مفهومی است که به شدت در آگاهی و ادراک هوشیارانه فرد از زندگی شکل می گیرد و به جود می آید. در واقع اگر بخواهیم این مفهوم را تعریف کنیم آن بخش از مفهوم «خود» و «من» است که از قید و بند های عوامل تعیین کننده و جهت دهنده ای مانند وراثت و محیط فراتر رفته و به سازندگی و شکل دهی «من» و «خود» می پردازد در واقع بخشی کاملا خود آگاه است که از پیکره تنومند «خود» رشد کرده و جدا شده است. با اینکه این مفهوم فراتر از من و خود است اما نه تنها باعث به وجود آمدن هیچ شکافی در شخصیت نمی شود بلکه به یکپارچگی و انسجام هرچه بیشتر شخصیت کمک می کند.

این شکل از مفهوم «من» زاده مطلق گذشته، نیازها و غرایز نیست بلکه در فرایند شکل گیری این مفهوم فرد گام هایی فراتر از اینها بر می دارد و در مسیر رشد به یک پختگی و بلوغ روانشناختی دست میابد. آدلر به شدت اعتقاد داشت که ما انسان ها اسیر وراثت و محیط نیستیم او معتقد بود ما می توانیم خودمان را در بستر تجربیاتمان بسازیم و به وجود خود شکل و فرم دهیم و به شکل سازنده و مثبتی تجربیات خود را ادراک و در پیکره شخصیت خود جذب کنیم که همه اینها یعنی من خلاقه. در واقع آدلر معتقد بود وراثت و محیط به تنهایی نمی توانند شخصیت ما را کامل کنند و اگر اینگونه بود ما انسان ها بسیار به هم شبیه می شدیم، اما چیزی که باعث به وجود آمدن تفاوت در ذهنیت ها و ادراک ها و سبک زندگی ما شده است همین مفهوم عمیق من خلاقه است.

شکل گیری من خلاقه

در زمان تولد و در جریان رشد، «خود» به شکل کاملا ابتدایی، ضعیف و خامی در وجود ما شکل میگیرد. «خود»ی که دریافت کننده تجربیات محیطی است و از خود هیچ چیزی برای اضافه کردن به محیط ندارد. در این فرایند همچنان که محیط اطرافمان را درک می کنیم آجر به آجر در حال ساختن خود هستیم.در واقع ما در برابر تجربیات زندگی منفعل نیستیم بلکه کاملا هوشیارانه و آگاهانه تجربیات را درک می کنیم، تجزیه و تحلیل می کنیم و با معنای کاملا منحصر به فردی که به تجربیات خود می بخشیم «خود» مان را می سازیم و شکل می دهیم. و طی کردن همین فرایند باعث می شود که ما سبک زندگی متفاوتی از یکدیگر داشته باشیم.

این سبک زندگی متفاوت باعث می شود که همواره ادراک های ما از محیط رنگ و بوی کاملا شخصی داشته باشد، رنگ و بویی که مختص خود ماست، برای ماست و در واقع سبک زندگی ماست. ما به سبک خودمان از خواب بیدار می شویم، به سبک خودمان چای می نوشیم و سبک خودمان رویداد های زندگی را تفسیر می کنیم. وقتی که این مفهوم به عالی ترین مرحله رشد و تکامل خود برسد می تواند تجربیات شگرفی را در زندگی ما خلق کند و به زندگی ما به شیوه منحصربه فردی معنا و مفهوم ببخشد.

من خلاقه شناسنامه نظریه آدلر

این مفهوم آدلر آنقدر کامل و پوشش دهنده بخش های دیگر شخصیت است که معادل این مفهوم به ندرت در نظریه های دیگر به چشم می خورد. مفهوم «خود» یا «من» در نظریه های روان پویشی به شدت مفهوم محدودی است. فروید «خود» را مفهومی در نظر گرفت که از غرایز سر بر می آورد و شکل می گیرد و در برخورد با واقعیت های زندگی منطقی تر می شود و در واقع با قوانین دنیای واقعی سازگار می شود و مؤثر ترین کارکرد «خود» در نظریه فروید این است که همواره در حال مصالحه کردن بین نهاد، فراخود و واقعیت باشد.

در دیدگاه یونگ نیز مفهوم «خود» چنان پیشرفتی نمی کند و اسیر گذشته است و در ناهشیار شکل می گیرد و زاده می شود و آنگاه با واقعیت ارتباط برقرار می کند. در واقع یونگ شکل گیری «خود» را تحت تأثیر عمیق ترین و دورترین تجربیات بشری می داند. اما آدلر از این رویکرد جبر گرایانه خارج می شود، انسان را موجودی فعال، کنشگر و سازنده تعریف می کند و «خود» را مفهومی می داند که همواره در حال تکمیل شدن و رشد کردن است و ریشه های خود را در بستر جاری زندگی و زمان حال می دواند.

«خود» در رویکرد آدلر نه از غرایز و نه از دل ناهشیار جمعی بلکه از تجربیات اینجا و اکنونی انسان تغذیه می کند و رشد میابد. و همه اینها به خاطر نگاهی است که آدلر به انسان دارد. او انسان را آزاد و انتخاب گر تصویر می کند، که خلق می کند و می آفریند و انتخاب می کند. درست برعکس فروید که اوج خلاقیت و توانمنندی ها و آفرینندگی انسان را نیز پشت پرده های جبرگرایانه مکانیزم دفاعی تصعید یا والایش مخدوش می کند و از انسان تصویری کاملا بی ارزش می سازد.

مفهوم من خلاقه چه کمکی به ما می کند؟

بسیار واضح است؛ مفهومی که آدلر در نظریه اش بست و گسترش داده است در خدمت رشد و بالندگی انسان است که به انسان ویژگی هایی مثبت و سازنده می بخشد مانند: توانمندی، آزادی، انتخاب گری و… . انسانی که می تواند آگاهانه به تجربیاتش معنا دهد، به باور هایش در مورد موفقیت و شکست و به رنج هایش معنا و مفهومی جدید، نو و منحصر به فرد ببخشد. در این مفهوم هرکس نگاهی خاص و متفاوت به زندگی دارد که می تواند معنای هر رویدادی را تغییر دهد و معنای جدیدی برای آن بسازد؛ وقتی بداند که این توانمندی را دارد.

فرد افسرده در این مفهوم افسردگی را انتخاب کرده و می تواند افسرده نبودن را امتحان و تجربه کند. یک انسان افسرده وقتی احساس توانمندی کند مطمئنا خیلی بهتر و زودتر به تلاش های درمانگر پاسخ می دهد تا انسان افسرده ای که اسیر رویکرد و نگاه جبرگرایانه درمانگر به انسان و زندگی است.

در نهایت مفهوم من خلاقه، مفهومی است که از ذهن بالنده نظریه پردازی چون آدلر بیرون می آید. نظریه پردازی که همواره در حال تغییر و اصلاح و تکمیل نظریه خود بود و در نهایت به این مفهوم عمیق و ژرف دست یافت.

 

 

نگارنده: آمنه کشاورز، کارشناس ارشد مشاوره