مسیر شغلی

مسیر شغلی آن مسیری هست که شما با شاغل شدن در اولین شغل خود در آن قدم می گذارید تا به آخرین شغل و بازنشستگی برسید. در گذشته معمولاً افراد وقتی وارد یک شغل می شدند تا زمان بازنشستگی و یا حتی مرگ به آن ادامه می دادند اما بعد از انقلاب صنعتی این مفهوم هم بیشتر مورد توجه قرار گرفت و هم معنای تازه ای پیدا کرد زیرا تنوع مشاغل بیشتر شد و کارها بیشتر جنبه سلسله مراتبی پیدا کردند و افراد می توانستند با وارد شدن در یک شغل در آن پیشرفت کنند و به مراتب بالاتر برسند. اکثر اوقات افراد ممکن است مشاغل و کارهای زیادی را تجربه کنند مانند کار کردن زمان تعطیلات تابستانی مدرسه در نوجوانی، پرستاری از یک کودک برای مدتی کوتاه برای خرید یک دوچرخه، و یا کارهای پاره وقت در دوران دانشجویی تا فرد در شغل دلخواه و مورد نظر خودش مشغول شود.

تأثیر مسیر شغلی بر هویت و شخصیت:

همه این مشاغلی که فرد تجربه می کند راه شغلی او را قدم به قدم می سازند و هویت شغلی فرد در این مسیر شکل می گیرد و در واقع رشد شغلی از ابتدای این مسیر شروع می شود. تجربیاتی که فرد در طی این مسیر به دست می آورد، مهارت هایی که کسب می کند هویت و شخصیت او را شکل می دهند.

وقتی فرد به شغل مورد نظر و مورد علاقه خود دست می یابد این مسیر به پایان نمی رسد . زیرا راه شغلی به معنی از شغلی به شغل دیگر رفتن نیست بلکه می تواند مسیر و فراز و نشیب ها در یک شغل را نیز شامل شود. در گذشته تصور بر این بود مسیر فرد در شغل اش باید یک مسیر صعودی و رو به جلو باشد اما امروزه پیشرفت و حرکت روبه جلو در این مفهوم هیچ معنایی ندارد زیرا این مفهوم تمام وقایع و رویداد های زندگی شغلی فرد را شامل می شود؛ ترفیع گرفتن، انتقال یافتن به بخش های دیگر در یک سازمان،گسترش دادن یک کسب و کار ورشکستگی در یک کسب وکار و دوباره راه انداختن آن، اخراج شدن و دوران بیکاری, همه اینها در دل راه شغلی جای میگیرند.

طرح ریزی

برای کسانی که در آستانه ی بازنشستگی هستند راه شغلی راهی است که پشت سر گذاشتند و حالا به خاطرات آن فکر می کنند اما برای کسانی که در ابتدا و یا نیمه راه هستند این مفهوم معنای جدی تری دارد، فرد می تواند برای این مسیر برنامه ریزی کند زیرا راه شغلی مسیری نیست که ورود به آن مانند قدم گذاشتن در یک مسیر ناشناخته باشد و فرد منتظر باشد که چه اتفاقی قرار است برایش بیفتد و این مسیر قرار است او را به کجا برساند؛ بلکه این مسیر مانند جاده ای است که فرد خودش آن را می سازد و می تواند قدم به قدم آن را برنامه ریزی و طراحی کند خودش مقصد این مسیر را مشخص کند، می تواند برای راه اندازی کسب و کارش از تجربیاتش گذشته اش در مشاغل دیگر استفاده کند و اهداف شغلی خودش را پیش ببرد، بررسی کند که چه مهارت ها و آموزش هایی را باید کسب کند.

به طور کلی فرد نقش کاملاً فعالی در طرح ریزی  دارد و فقط قرار نیست این مسیر را بپیماید بلکه قرار است آن را بسازد.

نقش مشاوره ی شغلی در طرح ریزی

برای پیمودن راه شغلی فرد به یک راهبرد و یا یک نقشه راه نیاز دارد. خیلی از افراد هستند که این مسیر را آگاهانه طی نمی کنند و حتی آگاهانه وارد آن نمی شوند وخود را به دست رویداد های گوناگون می سپارند که نهایتاً باعث می شود فرد را به ناکجاآبادی برسانند که با اهداف اولیه و چشم انداز آغازین فرد کاملاً متفاوت است. در حالی که مشاورین شغلی بهترین کسانی هستند که می توانند فرد را برای طراحی و ورود به این مسیر راهنمایی کنند و به فردکمک کنند که آمادگی رویارویی با رویداد های این مسیر را داشته باشد و بتواند بهترین واکنش را نشان دهد، بتواند قدم به قدم مسیرش را طراحی کند تا به هدف شغلی خود برسد و بتواند مهارت های خود را توسعه دهد و به طور کلی ین مسیر برایش لذت بخش باشد که به مجموعه ی این فرایند طرح ریزی شغلی گفته می شود.

برنامه ریزی برای مسیر

برای فردی که در آستانه‌ی بازنشستگی قرار گرفته، مسیر کاری بیشتر از جنس یک خاطره است. به این مفهوم که او به گذشته‌ی خود فکر کرده و موقعیت‌های شغلی مختلفی را که تجربه کرده به عنوان مسیر کاری اش فهرست می‌کند (Career Path).

اما برای کسی که هنوز در ابتدا یا نیمه‌ی راه است و امید دارد که موقعیت‌های شغلی بهتری را تجربه کند، مسیر کاری از جنس برنامه است (Career Plan). او می‌تواند انتظار «پیشرفت شغلی» داشته باشد و یا به این فکر کند که با انباشته کردن تجربه، جذب سازمان‌های قدرتمندتر، برندهای بزرگ‌تر و کسب و کارهای جذاب‌تر شود.

بنابراین وقتی در دنیای مدیریت از Career صحبت می‌شود، گاهی اوقات به این معناست که فرد، چه تصویری را از آینده شغلی و موقعیت‌های شغلی آتی خود در سر می‌پروراند و چه هدف‌هایی را در این زمینه در ذهن دارد (Career Goals).

نظر نهایی

با توجه با دامنه تأثیر گذاری گسترده و عمیقی که شغل در زندگی انسان ها دارد، راه شغلی می تواند مسیر زندگی انسان باشد و چگونه پیمودن این مسیر زندگی ما را تحت تأثیر خود قرار می دهد. کارشناسان مرکز مشاوره فراز آماده ی پاسخگویی به سوالات شما در این زیمنه می باشند.

 

 

 

عوامل مؤثر در شکل گیری هویت در نوجوانان

هویت، پاسخی است که در جواب به کیستی افراد داده می شود. و نامی است که بر مجموعه ای از نگرش ها، ویژگی ها و روحیات فرد گذاشته می شود و در واقع همان عاملی است که فرد را از دیگران متمایز می کند. از یک طرف هویت یک مفهوم اجتماعی است به این معنی که در اجتماع شکل می گیرد ودر صورتی که اجتماع وجود داشته باشد متمایز بودن از دیگران معنا می یابد. و از طرفی می توان گفت یک مفهوم برگرفته از روانشناسی فردی است، زیرا بسیاری از مفاهیم روانشناسی فردی را در دل خود دارد مانند: رغبت ها، نگرش ها و ویژگی های شخصیتی، عادات رفتاری و خلق و خو و حتی اختلال ها و بیماری ها؛ به همین خاطر این مفهوم در روانشناسی به شدت مورد بررسی قرا گرفته است و سیر شکل گیری آن در افراد مورد مطالعه قرار گرفته است.

شکل گیری هویت:

اریکسون اولین کسی بود که به هویت به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای فرد توجه کرد. در نظریه اریکسون یکی از عمده ترین تکالیف فرد در دوره نوجوانی هویت یابی است. حالا این سؤال مطرح می شود که چرا در کودکی افراد به دنبال کسب هویت نیستند و این سؤال که من کیستم یا من چه کسی هستم در ذهن آنها شکل نمیگیرد؟ شاید این جواب قانع کننده باشد که بگوییم دوره نوجوانی دروازه ورود به بزرگسالی است و در این دوره است که افراد احساس می کنند باید استقلال داشته باشند و به عنوان وجودی مجزا از والدین و خانواده زندگی کنند زیرا به تدریج ظاهر و افکارشان شبیه بزرگترها می شود پس باید رفتار و سبک زندگی شان نیز شبیه بزرگترها شود. البته می توان گفت که این نیاز به استقلال به شکل غریزی در موجودات زنده وجود دارد و لازمه ی مستقل شدن این است که بتوانند خود را به عنوان شخصیتی مجزا از خانواده تعریف کنند و این اولین زمانی است که این سؤال که ( من چه کسی هستم ) در ذهن فرد شکل می گیرد.

برای جواب دادن به این سؤال است که نوجوان به دنبال علایق، ارزش ها و نگرش های مخصوص و مختص خودش می رود و به شدت با اصول و قوانین خانواده مخالفت می کند زیرا مخالفت کردن و خلاف مسیر رودخانه حرکت کردن اولین نشانه برای اثبات موجودیت خود به عنوان فردی متمایز از دیگران است. به طور کلی کانون اصلی توجه و تمرکز در دوره نوجوانی بر تشکیل هویت متمایز از خانواده است که بیش از پیش نشان دهنده استقلال و خودمختاری او می باشد و شاید بتوان گفت شکل گیری استقلال و خودمختاری انسان از همین جا آغاز می شود.وقتی هویت در فرد شکل میگیرد و فرد به یک هویت منسجم و یکپارچه مجهز می شود می تواند عقاید، ارزش ها ، علایق و تمایلات خودش را به صورت یکپارچه سازمان دهی کند و آنها را ابراز کند.

سبک های فرزند پروری و تشکیل هویت

نوجوان وقتی در حال سازمان دهی «خود» می باشد با اجتماع و خانواده اش در ارتباط و تعامل است پس بدون شک می توان گفت که هردو اینها در شکل گیری هویت تأثیرگذار هستند و در این میان خانواده نقش کاملاً کلیدی دارد به طور واضح تر می توان گفت شیوه های فرزند پروری والدین بر چگونگی شکل گیری شخصیت فرزندانشان تأثیر انکار ناپذیری دارد. در بسیاری از پژوهش هایی که بر روی سبک های فرزند پروری والدین انجام شده است مشاهده شده که والدین مقتدر بیشتر از سایر والدین فرزندانشان را در تصمیم گیری های خانواده مشارکت می دهند و در نتیجه کسب هویت را در فرزندانشان ترغیب می کنند.

و از آن طرف والدین مستبد که مدام در حال کنترل کردن فرزندانشان هستند و به هیچ وجه به آنها اجازه نمی دهند که عقایدشان را ابراز کنند و مطابق رغبت هایشان رفتار کنند هویت پیش رس را در نوجوان به وجود می آورند هویتی که جعلی است و از طرف والدین در وجود نوجوان تزریق شده است و فرد هیچ گونه تعهدی به آن ندارد یعنی ارزش ها و علایق عمیق نیستند و با کوچکترین بحران و چالش دستخوش تغییر می شوند و موجودیت خود را از دست می دهند. از طرف دیگر والدین سهل گیر که فرزندانشان را از هرگونه راهنمایی و حد و مرزی محروم می کنند و به آنها اجازه می دهند بدون اینکه کمکی دریافت کند تصمیماتشان را اتخاذ کنند فرزند خود را با پراکندگی هویت مواجه می کنند. دراین صورت نیز فرد هیچ نوع تعهدی نسبت به هویت خودش ندارد زیرا که در خانواده هیچ مرزی وجود نداشته که حالا نوجوان بخواهد خود را از آن متمایز کند.

هیچ قانونی وجود نداشته که کودک بر اساس آن قوانین خودش را وضع کند، هیچ ارزشی مورد توجه قرار نگرفته که حالا فرد به ارزش گذاری برای خودش بپردازد در نتیجه هویتی هم شکل نگرفته و اگر هم شکل گرفته باشد از انسجام و یکپارچگی برخوردار نبوده و موجودیت مشخص و قابل اثباتی ندارد. در کل هویت از دو عنصر روابط خانوادگی تأثیر می پذیرد، یکی فردیت و دیگری پیوند جویی. فردیت به معنای ابراز وجود و داشتن یک نقطه نظر و عقیده است که نشان دهنده متمایز بودن فرد از دیگر اعضای خانواده است و پیوند جویی نیز برقرار کردن ارتباط با دیگران و پذیرفتن اینکه دیگران هم می توانندعقاید و نظرات خودشان را داشته باشند و اگر پایه و اساس روابط و تعاملات در خانواده به این صورت شکل نگرفته باشد فرد در کسب هویت دچار مشکل می شود.

مؤلفه های هویت:

مؤلفه ها در واقع همان ابعاد هویت هستند که در کنار یکدیگر به انسجام و یکپارچگی آن کمک می کنند و رشد کردن همه این ابعاد برای شکل گیری یک «خود» منسجم الزامی است. این مؤلفه ها شامل ویژگی های جنسی، جسمانی، اجتماعی، روانشناختی، اخلاقی و شغلی است که در مجموع کلیت فرد را تشکیل می دهند و باعث می شود که فرد در تمام این موارد از دیگران متمایز باشد.
به طور کلی هویت زمانی شکل میگیرد که نوجوان موفق به حل سه مسئله زیر شود:

  1. دست یابی به یک هویت جنسی: این مؤلفه زودتر از دیگر مؤلفه ها کسب می شود در واقع در اوایل نوجوانی فرد به یک تصور کامل از ظاهر و جنسیت خودش می رسد. در صورتی که این تصور را بپذیرد و با واقعیت مطابقت داشته باشد می توان گفت هویت جنسی در فرد شکل گرفته است. هویت جنسی آگاهی از زن یا مرد بودن است که در فرد رشد می کند و در ادامه ی پذیرش این بخش، نقش های اجتماعی جنسی نیز پذیرفته می شود نقش هایی که برای هریک از جنسیت های زنانه و مردانه تعریف شده است و در جامعه از آنها انتظار می رود.
  2. انتخاب ارزش ها و پایبندی به آنها: ارزش هایی که توسط خانواده و جامعه مشخص می شود و معیار قرار می گیرد در فرد شروع به درونی شدن می کنند و فرد در نوجوانی به بررسی ارزش ها و اصول اخلاقی خانواده و همسالان و جامعه می پردازد و در صورت پذیرش آن ارزشها و اصول اخلاقی آنها را درونی کرده و جذب «خود» می کند در این میان تأثیر گذاری همسالان از دیگر گروه ها بیشتر است زیرا که نوجوان بیشترین احساس نزدیکی را با آنها می کند در نتیجه در این شرایط ارزش های این گروه از اهمیت و توجه خاصی برخوردار می شود و فرد به شدت به آنها احساس پایبندی می کند و آگر آنها ارزش های درستی باشند می توانند به شکل گیری هویت مثبت در فرد منجر شوند. البته اگر قبل از رسیدن کودک به سن نوجوانی ارزش ها و اصول اخلاقی به کودک آموزش داده شود و کودک به تأثیر مثبت آنها در زندگی پی ببرد به احتمال زیاد در نوجوانی نیز جذب شخصیت نوجوان می شوند. و اینجاست که سبک فرزند پروری اهمیت خود را نشان می دهد.
  3. آمادگی برای اشتغال و انتخاب یک شغل: که در واقع همان هویت شغلی است که در مباحث مربوط به مشاوره شغلی به آن توجه می شود. رشد هویت شغلی نیز مانند دیگر مؤلفه ها به تدریج و به آرامی صورت میگیرد و نوجوان به کاوش در آرمان ها و آرزوها و رغبت های شغلی خودش می پردازد.

 

نتیجه گیری:

شکل گیری هویت در دوره نوجوانی آغاز می شود پس این دوره از اهمیت بسیاری برخوردار است . در میان تمام عواملی که در شکل گیری هویت نقش دارند نقش خانواده از همه پررنگ تر است در واقع عقاید و ارزشهای والدین و شیوه های ارتباط و تعامل آنها با دیگران بر سبک فرزند پروری آنها تأثیر مستقیم دارد و سبک فرزند پروری نیز بر شکل گیری و رشد هویت تأثیر گذار است.

عوامل مؤثر در شکل گیری هویت در نوجوانان

هویت، پاسخی است که در جواب به کیستی افراد داده می شود. و نامی است که بر مجموعه ای از نگرش ها، ویژگی ها و روحیات فرد گذاشته می شود و در واقع همان عاملی است که فرد را از دیگران متمایز می کند. از یک طرف هویت یک مفهوم اجتماعی است به این معنی که در اجتماع شکل می گیرد ودر صورتی که اجتماع وجود داشته باشد متمایز بودن از دیگران معنا می یابد. و از طرفی می توان گفت یک مفهوم برگرفته از روانشناسی فردی است، زیرا بسیاری از مفاهیم روانشناسی فردی را در دل خود دارد مانند: رغبت ها، نگرش ها و ویژگی های شخصیتی، عادات رفتاری و خلق و خو و حتی اختلال ها و بیماری ها؛ به همین خاطر این مفهوم در روانشناسی به شدت مورد بررسی قرا گرفته است و سیر شکل گیری آن در افراد مورد مطالعه قرار گرفته است.

شکل گیری هویت:

اریکسون اولین کسی بود که به هویت به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای فرد توجه کرد. در نظریه اریکسون یکی از عمده ترین تکالیف فرد در دوره نوجوانی هویت یابی است. حالا این سؤال مطرح می شود که چرا در کودکی افراد به دنبال کسب هویت نیستند و این سؤال که من کیستم یا من چه کسی هستم در ذهن آنها شکل نمیگیرد؟ شاید این جواب قانع کننده باشد که بگوییم دوره نوجوانی دروازه ورود به بزرگسالی است و در این دوره است که افراد احساس می کنند باید استقلال داشته باشند و به عنوان وجودی مجزا از والدین و خانواده زندگی کنند زیرا به تدریج ظاهر و افکارشان شبیه بزرگترها می شود پس باید رفتار و سبک زندگی شان نیز شبیه بزرگترها شود. البته می توان گفت که این نیاز به استقلال به شکل غریزی در موجودات زنده وجود دارد و لازمه ی مستقل شدن این است که بتوانند خود را به عنوان شخصیتی مجزا از خانواده تعریف کنند و این اولین زمانی است که این سؤال که ( من چه کسی هستم ) در ذهن فرد شکل می گیرد.

برای جواب دادن به این سؤال است که نوجوان به دنبال علایق، ارزش ها و نگرش های مخصوص و مختص خودش می رود و به شدت با اصول و قوانین خانواده مخالفت می کند زیرا مخالفت کردن و خلاف مسیر رودخانه حرکت کردن اولین نشانه برای اثبات موجودیت خود به عنوان فردی متمایز از دیگران است. به طور کلی کانون اصلی توجه و تمرکز در دوره نوجوانی بر تشکیل هویت متمایز از خانواده است که بیش از پیش نشان دهنده استقلال و خودمختاری او می باشد و شاید بتوان گفت شکل گیری استقلال و خودمختاری انسان از همین جا آغاز می شود.وقتی هویت در فرد شکل میگیرد و فرد به یک هویت منسجم و یکپارچه مجهز می شود می تواند عقاید، ارزش ها ، علایق و تمایلات خودش را به صورت یکپارچه سازمان دهی کند و آنها را ابراز کند.

سبک های فرزند پروری و تشکیل هویت:

نوجوان وقتی در حال سازمان دهی «خود» می باشد با اجتماع و خانواده اش در ارتباط و تعامل است پس بدون شک می توان گفت که هردو اینها در شکل گیری هویت تأثیرگذار هستند و در این میان خانواده نقش کاملاً کلیدی دارد به طور واضح تر می توان گفت شیوه های فرزند پروری والدین بر چگونگی شکل گیری شخصیت فرزندانشان تأثیر انکار ناپذیری دارد. در بسیاری از پژوهش هایی که بر روی سبک های فرزند پروری والدین انجام شده است مشاهده شده که والدین مقتدر بیشتر از سایر والدین فرزندانشان را در تصمیم گیری های خانواده مشارکت می دهند و در نتیجه کسب هویت را در فرزندانشان ترغیب می کنند.

و از آن طرف والدین مستبد که مدام در حال کنترل کردن فرزندانشان هستند و به هیچ وجه به آنها اجازه نمی دهند که عقایدشان را ابراز کنند و مطابق رغبت هایشان رفتار کنند هویت پیش رس را در نوجوان به وجود می آورند هویتی که جعلی است و از طرف والدین در وجود نوجوان تزریق شده است و فرد هیچ گونه تعهدی به آن ندارد یعنی ارزش ها و علایق عمیق نیستند و با کوچکترین بحران و چالش دستخوش تغییر می شوند و موجودیت خود را از دست می دهند.

از طرف دیگر والدین سهل گیر که فرزندانشان را از هرگونه راهنمایی و حد و مرزی محروم می کنند و به آنها اجازه می دهند بدون اینکه کمکی دریافت کند تصمیماتشان را اتخاذ کنند فرزند خود را با پراکندگی هویت مواجه می کنند. دراین صورت نیز فرد هیچ نوع تعهدی نسبت به هویت خودش ندارد زیرا که در خانواده هیچ مرزی وجود نداشته که حالا نوجوان بخواهد خود را از آن متمایز کند. هیچ قانونی وجود نداشته که کودک بر اساس آن قوانین خودش را وضع کند، هیچ ارزشی مورد توجه قرار نگرفته که حالا فرد به ارزش گذاری برای خودش بپردازد در نتیجه هویتی هم شکل نگرفته و اگر هم شکل گرفته باشد از انسجام و یکپارچگی برخوردار نبوده و موجودیت مشخص و قابل اثباتی ندارد.

در کل هویت از دو عنصر روابط خانوادگی تأثیر می پذیرد، یکی فردیت و دیگری پیوند جویی. فردیت به معنای ابراز وجود و داشتن یک نقطه نظر و عقیده است که نشان دهنده متمایز بودن فرد از دیگر اعضای خانواده است و پیوند جویی نیز برقرار کردن ارتباط با دیگران و پذیرفتن اینکه دیگران هم می توانندعقاید و نظرات خودشان را داشته باشند و اگر پایه و اساس روابط و تعاملات در خانواده به این صورت شکل نگرفته باشد فرد در کسب هویت دچار مشکل می شود.

مؤلفه های هویت:

مؤلفه ها در واقع همان ابعاد هویت هستند که در کنار یکدیگر به انسجام و یکپارچگی آن کمک می کنند و رشد کردن همه این ابعاد برای شکل گیری یک «خود» منسجم الزامی است. این مؤلفه ها شامل ویژگی های جنسی، جسمانی، اجتماعی، روانشناختی، اخلاقی و شغلی است که در مجموع کلیت فرد را تشکیل می دهند و باعث می شود که فرد در تمام این موارد از دیگران متمایز باشد.

به طور کلی هویت زمانی شکل میگیرد که نوجوان موفق به حل سه مسئله زیر شود:

  1. دست یابی به یک هویت جنسی: این مؤلفه زودتر از دیگر مؤلفه ها کسب می شود در واقع در اوایل نوجوانی فرد به یک تصور کامل از ظاهر و جنسیت خودش می رسد. در صورتی که این تصور را بپذیرد و با واقعیت مطابقت داشته باشد می توان گفت هویت جنسی در فرد شکل گرفته است. هویت جنسی آگاهی از زن یا مرد بودن است که در فرد رشد می کند و در ادامه ی پذیرش این بخش، نقش های اجتماعی جنسی نیز پذیرفته می شود نقش هایی که برای هریک از جنسیت های زنانه و مردانه تعریف شده است و در جامعه از آنها انتظار می رود.
  2. انتخاب ارزش ها و پایبندی به آنها: ارزش هایی که توسط خانواده و جامعه مشخص می شود و معیار قرار می گیرد در فرد شروع به درونی شدن می کنند و فرد در نوجوانی به بررسی ارزش ها و اصول اخلاقی خانواده و همسالان و جامعه می پردازد و در صورت پذیرش آن ارزشها و اصول اخلاقی آنها را درونی کرده و جذب «خود» می کند در این میان تأثیر گذاری همسالان از دیگر گروه ها بیشتر است زیرا که نوجوان بیشترین احساس نزدیکی را با آنها می کند در نتیجه در این شرایط ارزش های این گروه از اهمیت و توجه خاصی برخوردار می شود و فرد به شدت به آنها احساس پایبندی می کند و آگر آنها ارزش های درستی باشند می توانند به شکل گیری هویت مثبت در فرد منجر شوند. البته اگر قبل از رسیدن کودک به سن نوجوانی ارزش ها و اصول اخلاقی به کودک آموزش داده شود و کودک به تأثیر مثبت آنها در زندگی پی ببرد به احتمال زیاد در نوجوانی نیز جذب شخصیت نوجوان می شوند. و اینجاست که سبک فرزند پروری اهمیت خود را نشان می دهد.
  3. آمادگی برای اشتغال و انتخاب یک شغل: که در واقع همان هویت شغلی است که در مباحث مربوط به مشاوره شغلی به آن توجه می شود. رشد هویت شغلی نیز مانند دیگر مؤلفه ها به تدریج و به آرامی صورت میگیرد و نوجوان به کاوش در آرمان ها و آرزوها و رغبت های شغلی خودش می پردازد.

 

نتیجه گیری

شکل گیری هویت در دوره نوجوانی آغاز می شود پس این دوره از اهمیت بسیاری برخوردار است . در میان تمام عواملی که در شکل گیری هویت نقش دارند نقش خانواده از همه پررنگ تر است در واقع عقاید و ارزشهای والدین و شیوه های ارتباط و تعامل آنها با دیگران بر سبک فرزند پروری آنها تأثیر مستقیم دارد و سبک فرزند پروری نیز بر شکل گیری و رشد هویت تأثیر گذار است.

 

 

نگارنده: آمنه کشاورز، کارشناس ارشد مشاوره