فیلم مرد بله گو

فیلم مرد بله گو  یا YESMAN یک فیلم 104 دقیقه ای است که در سال 2008 ساخته و اکران شده است. این فیلم بر اساس کتابی با همین نام که دنی والاس آن را در سال 2005 نگاشته ساخته شده است. کارگردانی این فیلم بر عهده پیتون رید و به نویسندگی جراد پاول و نیکولاس استالر می باشد. در این فیلم جیم کری که یکی از برجسته ترین کمدین های آمریکایی است نقش اصلی را بر عهده دارد.

داستان اصلی فیلم:

فیلم مرد بله گو داستان « کارل » یک کارمند بانک است که به انجام کارهای روتین زندگی عادت کرده است و به هیچ وجه نمی خواهد از این چارچوب خارج شود. به شدت دربرابر هر تغییری مقاومت می کند و به شکل اغراق آمیزی به هر درخواستی که از او می شود جواب رد می دهد و می گوید « نه ». آن طوری که در فیلم نشان داده می شود جدایی همسرش از او نیز بخاطر همین خلق و خو و شخصیت محتاط و قراردادی اوست که در واقع همسرش را خسته کرده است.

همه دوستان و اطرافیان کارل از این رفتار او خسته شده و کم کم از او فاصله می گیرند. از آنجایی که کارل در بانک مسئول بخش وام می باشد با درخواست هر مراجعه کننده ای برای وام نیز مخالفت می کند. که مجموعه ای از همه ی این رفتارها زندگی کارل را تبدیل به یک زندگی یکنواخت و خسته کننده کرده است که تجربه ها و آدم های جدید در آن هیچ جایی ندارند.

نقطه عطف فیلم مرد بله گو

کارل یکی از دوستان قدیمی خودش را می بیند و او یک دعوت نامه برای شرکت در یک سمینار به او می دهد. جریان داستان به شکلی جلو می رود که او تصمیم می گیرد که در این سمینار شرکت کند. سمیناری به نام «بگو بله ».

کارل بعد از شرکت کردن در این سمینار به خاطر قولی که به سخنران داده بود تصمیم می گیرد از این به بعد به شکل آگاهانه به هر درخواستی جواب «بله» بدهد تا به گفته سخنران تأثیرات آن را در زندگی خود ببیند. به قول سخنران « یک کلمه می تواند همه چیز را تغییر دهد ».

در ادامه ی فیلم با «بله» هایی که او به هر درخواستی می گوید زندگی او در مسیر کاملاً متفاوتی قرار می گیرد. که برای او به شدت خوشایند است و او از یک فرد بسته و محتاطی که همیشه روی یک خط صاف حرکت می کرد تبدیل به یک انسان هیجان انگیز، دوست داشتنی و تأثیرگذار در زندگی خودش و دیگران می شود.

تحلیل شخصیت کارل فیلم مرد بله گو براساس 5 عامل بزرگ شخصیت:

برای نقش کارل جیم کری به عنوان بازیگر انتخاب شده است که ویژگی های بازیگری او باعث شده که شخصیت کارل به زیبایی به مخاطب معرفی شود و تغییرات جدیدی که در شخصیت کارل به وجود می آید بسیار شبیه به شخصیت خود جیم کری است. انسانی شوخ طبع که هرلحظه رفتار جدیدی برای هیجان زده کردن اطرافیانش دارد بنابراین انتخاب او برای این نقش بسیار هوشمندانه بوده است.

اگر بخواهیم شخصیت کارل را مورد تحلیل قرار دهیم که در واقع همین تحلیل ارزش روانشناختی این فیلم را نشان می دهد باید به سراغ 5 عامل بزرگ شخصیت برویم و از این پنج عامل «گشودگی در برابر تجربه» را انتخاب کنیم تا بتوانیم شخصیت کارل را روی این طیف نشان دهیم. گشودگی یک ویژگی شخصیتی کلی است که از مجموعه ای از ویژگی های رفتاری و عادتها و همچنین تمایلات خاص تشکیل شده است که در کنار هم جمع می شوند.

پنج عامل بزرگ شخصیت همگی روی یک پیوستار یا طیف قرار دارند. برای مثال گشودگی بر روی تجارب یک پیوستار است که یک سمت آن که در واقع فرد در آن امتیاز بالایی دریافت می کند شامل رفتارهایی مانند: تخیل و خیال پردازی؛ یعنی فرد تا چه اندازه به خود اجازه می دهد دنیایی فراتر از دنیای واقعی و فیزیکی در دسترس را تصور و در ذهن خود تجربه کند.

تجربه چیز های جدید مثل اینکه فرد خودش را در بند عادت های رفتاری و غذایی گذشته و روزمره نمی کند و به دنبال تنوع در زندگی خودش است، حساسیت نسبت به زیبایی؛ اینکه فرد به تمام جزئیات دنیای اطرافش توجه می کند و کوچک ترین زیبایی ها و ظرافت ها در اطرافش توجه او را جلب می کند و او را به وجد می آورد، توجه به احساسات درونی؛ اینکه فرد خودش را محدود چارچوب های فرهنگی و هنجاری اغراق آمیز جامعه نمی کند و به خواسته ها و امیال درونی خودش بیشتر بها می دهد و در واقع برای دلبخواه خودش برخی کارها را انجام می دهد نه از روی اجبارهای محیطی؛ دقیقا این ویژگی در فیلم مرد بله گو بعد از قولی که کارل به خودش می دهد در او به وجود می آید یعنی قبل که به اصرار دیگران و یا بر اساس اجبار وظایف شغلی خودش کارهایی را انجام می داد بعد از بر اساس میل و رغبت و خواسته درونی خودش در جمع دیگران حاضر می شود، به دیگران کمک می کند و همین باعث جذابیت شخصیت او شده و می تواند دوستان زیادی برای خود پیدا کند.

وقتی شخصیت کارل را در ابتدا و انتهای فیلم با هم مقایسه می کنیم می توانیم او را روی دو سمت پیوستار گشوگی به تجربه قرار دهیم. یک سمت که نمره خیلی کمی در گشودگی به او داده می شود و در سمت دیگر برعکس.

تحلیل شخصیت کارل  فیلم مرد بله گو

در تیپ شخصیتی قراردادی که در رغبت سنج هالند مورد بررسی قرار می گیرد، فرد تمایل دارد که به شکلی سازمان یافته و طبق قوانین غیر قابل تغییری زندگی و کار کند. با وجود اینکه این افراد سازمان دهنده های خوبی هستند، وجدان کاری بالایی دارند و به شدت به افراد زندگی و یا سازمانی که در آن مشغول به کار هستند وفا دارند اما این تیپ شخصیتی ابعاد نا مطلوبی هم دارد که در فیلم مرد بله گو در شخصیت کارل به خوبی دیده می شود؛ مانند کمبود تخیل و خلاقیت، تفکر انعطاف ناپذیر، گریز از فعالیت های جمعی و اجتماعی که مجموعه این رفتار ها او را تبدیل به فردی کرده بود که خیلی برای دیگران مقبول نبود و خودش نیز از این تنهایی رنج می برد.

با توجه به مشاغلی که هالند برای این تیپ شخصیتی پیشنهاد می کند شغل کارل هم در فیلم مرد بله گو یک کارمند بخش اداری بانک است. در مرکز مشاوره فراز شما نیز می توانید با استفاده از ابزار های شخصیت سنجی گوناگونی که وجود دارد نسبت به تیپ شخصیتی و ویژگی های شخصیتی خودتان آگاهی بیشتری به دست آورید.

انتقاد:

یکی از انتقادهایی که به این فیلم از بعد روانشناختی وارد است این است هیچ گذشته ای از شخصیت کارل در اختیار مخاطب قرار نمی گیرد تا اینکه مخاطب متوجه علت برخی از رفتارهای کارل شود. مثلاً چرا از قرار گرفتن در جمعه دوستان خودش فرار می کند، چرا به هر آدم جدیدی که وارد زندگی او می شود جواب رد می دهد. و یا اینکه چرا همه درخواست های وام مشتریان بانک را رد می کند و در واقع چه اتفاقی افتاده است که کارل به اینجا رسیده است.

 

 

 

 

فیلم ملی و راه های نرفته اش

فیلم ملی و راه های نرفته اش اثر تهمینه میلانی می باشد؛ یکی از معدود کارگردان هایی که در فیلم هایش به مسائل روانشناختی می پردازد و بسیاری از اختلال های روانی را در قالب شخصیت های فیلم هایش به نمایش می گذارد. با وجود اینکه انتقادات زیادی بر این کارگردان و آثارش وارد است از جمله اینکه آثار او ضد مرد است و یا اینکه در آثار خود سیاه نمایی می کند این اثر سرشار از نکات و هشدار های مهم روانشناسی است که هر بیننده ای را به فکر فرو می برد و دانستن آنها خالی از لطف نیست. از جمله شخصیت های این فیلم که هرکدام را می توان مورد تحلیل و بررسی قرار داد و یا خرده فرهنگ های غلط خانوادگی که فرزندان به سمت ازدواج های پرخطر سوق می دهد.

خلاصه فیلم ملی و راه های نرفته اش

ملی و راه های نرفته اش یک فیلم 105 دقیقه ای است که در سال 1396 به اکران درآمد. داستان فیلم از این قرار است که ملیحه یک دختر جوان از خانواده ای سنتی است که محدودیت های بسیار و حق انتخاب اندکی دارد؛ سیامک برادر دوست ملیحه نسبت به او ابراز علاقه می کند و ملیحه برای رهایی از محدودیت های خانوادگی و دلبستگی کودکانه به سیامک با او ازدواج می کند.

اما از همان ابتدا روی دیگر سیامک در داستان به نمایش گذاشته می شود که نشان می دهد سیامک مردی شکاک و بد اخلاق است که رفتارهای خشونت آمیزی با همسرش دارد. ملیحه تحمل می کند تا جایی که به امید بهتر شدن رفتار همسرش باردار می شود اما در جریان یکی از دعواهای خانوادگی که طبق معمول با کتک زدن ملیحه به اتمام می رسد آنها کودکی که هنوز متولد نشده بود را از دست می دهند. و همین اتفاق صبر ملیحه را لبریز می کند تا از همسرش جدا شود اما خانواده از او هیچ حمایتی نمی کنند.

در این میان ملیحه با یک مشاور به صورت تلفنی در ارتباط است تا از راهنمایی های او استفاده کند. اما از آنجایی که داستان قرار است پایان تلخی داشته باشد راهنمایی های مشاور اثرگذار نیست و در انتهای فیلم قربانی که ملیحه است تبدیل به قاتل همسر خود می شود. در واقع به شکل غم انگیزی قربانی خشونت های همسر خود می شود.در واقع این فیلم زندگی یک زن قربانی خشونت های خانگی است.

تحلیل روانشناختی شخصیت های فیلم ملی و راه های نرفته اش

  • ملیحه:

ملیحه در یک خانواده سنتی که محدودیت های زیادی برای دختر قائل می شوند و انتخاب های اندکی برای ابراز وجود و حضور در جامعه دارند رشد کرده است که باعث شده است تبدیل به دختری چشم و گوش بسته، بدون اعتماد به نفس و دارای کمبود محبت از طرف پدر و برادر شود. نداشتن مهارت های گوناگون و ناآگاهی ملیحه او را به سمت ازدواج با سیامک سوق می دهد.

  • سیامک:

با توجه به ویژگی های شخصیتی که از سیامک به نمایش گذاشته می شود او دچار اختلال شخصیت پارانوئید است و علائم این اختلال را از خود نشان میدهد. او به همسر خود و تمام مردهایی که در ارتباط با همسرش هستند مشکوک است حتی محارم، مانند دایی همسرش و مدام همسرش را از ارتباط با آنها منع می کند، نسبت به رفتار و رفت و آمدهای همسرش مشکوک است و به او اعتماد ندارد و مدام فکر می کند که ممکن است درحال خیانت کردن به او باشد و همه این افکار باعث می شود که تمام رفتارها و جنبه های خصوصی زندگی همسرش را کنترل کند مانند موبایل، کیف و کمد و کشو لباس ها.

افراد مبتلا به اختلال پارانوئید نیز همیشه نسبت به دیگران شکاک هستند و به آنها اعتماد ندارند، آنها رفتار ها و حرف های دیگران را بدخواهانه تلقی می کنند، ناگهان از دست دیگران عصبانی می شوند و نسبت به آنها پرخاش می کنند. بحث، جدل، رفتار هایی که باعث مشکوک شدن آنها شود باعث تشدید حالات روانی آنها خواهد شد، دقیقا مانند واکنش هایی که ملیحه نسبت به رفتار سیامک داشت. نبود راهنمایی های یک مشاور یکی از نقاط ضعف و نقد های این فیلم است که می توانست به پایان دلچسب تری بی انجامد. و ملیحه می توانست با راهنمایی یک مشاور نحوه واکنش صحیح نسبت به رفتارهای همسرش را یاد بگیرد..

شخصیت های فرعی داستان:

شخصیت های فرعیفیلم ملی و راه های نرفته اش نیز دارای ابعاد روانشناختی عمیقی هستند. مثلاً پدر و مادر سیامک که نشان می دهد او در یک خانواده آشفته و بیمار رشد کرده و دقیقا همان رفتارهایی را دارد که پدرش نسبت به مادرش داشته است. درواقع پدر او هم به نوعی به پارانوئید مبتلا بوده است و مادرش به دلیل حقارتهایی که در خانه تحمل کرده خشم خود را نسبت به عروسش نشان می دهد و فکر می کند که او هم باید به سرانجام خودش گرفتار شود. در واقع این فیلم خواست نشان بدهد که افراد دارای اختلال های شخصیت معمولا در خانواده های آشفته رشد کرده اند، خانواده هایی که حداقل یکی از اعضای آن دچار اختلال است.

خواهر شوهر ملیحه نیز وارد یک رابطه فرازناشویی شده است که در آخر به شدت برای ملیحه آسیب زا می شود و به آشفتگی زندگی زناشویی او دامن می زند. در واقع خواهر شوهر ملیح نیز برای فرار کردن از خانواده تن به ازدواجی عجولانه می دهد و در آخر نیز به این نتیجه می رسد که همسرش آن کسی که او می پنداشته نیست و وارد روابط فرا زناشویی می شود. کارگردان در این قسمت نشان می دهد که خیانت های زناشویی نیز در خانواده های آشفته به چشم می خورد.در این قسمت کمک گرفتن از یک مشاور می توانست به ملیحه در کترل ارتباطش با خواهر شوهرش که در واقع تنها دوست صمیمی ملیحه بود کمک کند.

خانواده خود ملیحه نیز هیچ حمایتی ار وی نکرده و در واقع این فرهنگ نادرست را داشتند که دخترشان هیچ وقت نباید طلاق گرفته و به خانه پدر برگردد و همین رفتار باعث شد سیامک از سوء استفاده کند و فشار بیشتری به همسرش بیاورد و ملیحه به شدت احساس بی پناهی کند.

نقد روانشناختی فیلم:

فیلم ملی و راه های نرفته اش به زیبایی سه آسیب عمده جامعه را به تصویر کشیده بود یعنی افراد مبتلا به اختلال پارانوئید، خشونت علیه زنان و خیانت های زناشویی و یا همان روابط فرازناشویی و به طور کلی راه هایی که ملی می توانست برود و نرفت اما نبود یک مشاور و آموزش های مشاوره ای یکی از نقاط ضعف اصلی این فیلم بود. درست است که جامعه باید از وجود این نوع آسیب ها آگاه شود اما جامعه باید این را نیز بداند که می تواند در چنین شرایطی از کمک های مشاوره ای استفاده کند و خود را نجات دهد. در واقع افراد درک می کردند که یک فرد مبتلا به اختلال نیز می تواند با کمک گرفتن از یک مشاور در مسیر درمان قرار بگیرد. مرکز مشاوره فراز آماده ارائه خدمات روانشناسی و مشاوره برای تمام مشکلاتی است که در این فیلم به تصویر کشیده شد: درمان اختلال پارانویا، مشاوره در زمینه خشونت های خانگی، مشاوره در زمینه خیانت های زناشویی، مشاوره پیش ازدواج که بسیار می توانست در این داستان راهگشا باشد و از همه مهم مشاوره خانواده که خلاء اصلی این فیلم به شمار می رفت.

 

 

 

 

فیلم انجمن شاعران مرده

فیلم انجمن شاعران مرده (Dead Poets Society ) فیلمی به کارگردانی ” پیتر ویر ” است که در آن ” رابین ویلیامز “در نقش استاد ادبیات انگلیسی به نام ” جان کیتینگ ” نقش آفرینی می کند. داستان فیلم درباره ی نگرش جدید دبیر ادیبات انگلیسی به زندگی است که قصد آموزش آن به دانش آموزان خود را دارد. این فیلم 128 دقیقه ای در سال 1989 منتشر شد.

نام فیلم نامه که نوشته ” تام شولمن ” است؛ برگرفته از شعری سروده از ” جان کیتس ” شاعر رمانتیک انگلیسی است. شاعر در شعر پرسشی را مطرح می کند:” آیا شاعران مرده در بهشت جای دارند/ در جایی بهتر از زمینی که انسان در آن زندگی می کند؟” این فیلم کمدی درام، از دانش آموزان دبیرستان شبانه روزی در سال 1959 روایت می کند.

چند دانش آموز سال اول کالج ” ویلتون ” به نام های ” نیل، تاد، ناکس، چارلی، ریچارد، استیون و جرارد ” که از خانواده های مرفه آمریکایی هستند. ” نیل و تاد ” تحت نظارت شدید خانواده‌شان هستند که اصرار دارند پسرانشان دکتر و وکیل شوند، اما “تاد ” علاقه به نویسندگی دارد.

داستان فیلم انجمن شاعران مرده

داستان ” انجمن شاعران مرده ” روایتی از کالج شبانه روزی ویلتون است. این دبیرستان یکی از معروفترین مدارس آمریکایی است که قوانین و مقررات خاصی دارد. مدیر مدرسه ” گیل نولان ” به طور روتین بر روی سکوی دبیرستان می ایستد و از چهره های پر حرارت و جوان دانش آموزان خود می پرسد:

” آقایان، ارکان چهارگانه کدامن؟ ” ؛ همه با صدای بلند و هماهنگ می گویند: ” سنت، افتخار، انضباط، سرافرازی ! “.

در این دبیرستان همه دانش آموزان تابع بی چون و چرای قوانین هستند تا زمانی که جشن صدمین سال تاسیس این مدرسه مصادف با آغاز سال تحصیلی جدید می شود. در این زمان دبیر انگلیسی بازنشسته می شود و جانشینی برای آن انتخاب می شود که خود از فارغ التحصیلان پر افتخار این مدرسه بوده و آن ” جان کیتینگ ” است.

در حقیقت این فیلم به دنبال عصیان و فریادرسی علیه سنتی بیهوده و پوچ نظام آموزشی است. پررنگ کردن نقش یک دبیر ادبیات انگلیسی نمادی از این موضوع است تنها با قدرت واژگان و اندیشه ها می توان جهان را تغییر داد. محوریت فیلم حول این دیدگاه ” میشل فوکو ” منتقد اجتماعی می چرخد که: ” قدرت، ریشه در لایه های مختلف تعاملات اجتماعی و زبانی ( مفاهیم) دارد “.

در باب این موضوع فیلم انجمن شاعران مرده یک دیالوگ ماندگاری از فلسفه شعر دارد. در سکانسی از فیلم جان کیتینگ در کلاس درس خود به دانش آموزان خود این چنین می گوید: ” ما شعر رو چون زیباست نمی نویسیم و نمی خونیم؛ ما شعر رو می نویسیم و می خونیم چون انسانیم و انسان سرشار از احساس و اشتیاقه. پزشکی، حقوق، تجارت و مهندسی حرفه های خوبی هستن و برای حفاظت از زندگی انسانی لازمند، اما شعر، زیبایی، عاطفه، تخیّل، عشق، چیزایی هستن که ما رو زنده نگه می دارن….”

جان کیتینگ با نیروی کلمه و شعر سعی در قدرتمند کردن دانش آموزان خود می کند. او به شاگردان خود می آموزد که هیچ چیز غیر ممکن نیست و برای خلق یک چیز نو و بدیع نیاز است که از بعضی از عادت هایمان فاصله بگیریم. کیتینگ سعی می کند در برابر اصل چهارگانه مدرسه، چهار اصل زندگی، یعنی : ” عشق، زیبایی، حقیقت و عدالت ” را آموزش دهد.

شباهت جان کیتینگ به یک روان درمانگر:

” جان کیتینگ ” شخصیت اصلی فیلم انجمن شاعران مرده در حقیقت نمادی از یک روان درمانگر باتجربه است. او فردی باهوش، زیرک، برانگیزنده، مهیج، مقتدر، غیررسمی و الهام بخش است. مهیج و مقتدر بودن معلم این گونه نمایش داده می شود، در همان اوایل فیلم، او دانش آموزان را تشویق می کند که بخشی از کتاب ادبیات را که به شعر نگاهی علمی و ماشینی دارد را پاره کنند.

دیالوگ زیبایی که به کار می رود این است که: ” این انجیل نیست که قرار باشد به خاطر پاره کردنش به جهنم برید؛ زود باشید پارش کنید، فقط می خوام صدای پاره کردن ورقه ها را بشنوم، زود باشید “.

در سکانسی از فیلم، جان کیتینگ برای اینکه نگرش دانش آموزان را نسبت به دنیا تازه کند آنها را واداشت تا روی میز بایستند و از بالا به کلاس نگاه کنند. این حرکت نمادی از برانگیزنده و غیر رسمی بودن یک درمانگر است. این عمل به دنبال این بود با ساده ترین شکل ممکن از دیدگاه دیگری هم می توان به مسائل پرداخت.

جان کیتینگ در صحنه ای الهام بخش دانش آموزی به نام ” ناکس ” می شود. ناکس که جسارت سرودن شعر را ندارد، معلم سعی می کند آرام آرام وارد دنیای ناکس شود و دنیای خودش را با دنیای او قلاب کند. پسر در این فرآیند، شعری بداهه و فوق العاده ای می سراید. دیالوگ زیبایی که معلم در جهت تبریک به شاگرد خود می گوید این است: ” نمایش بزرگ هنوز هم پابرجاست و تو اینجایی تا کلامی به آن بی افزایی (استعاره از اصل زندگی است ) “.

این حرکت جسارت آمیز و رهایی بخش معلم به دانش آموزانش، سیستم آموزشی خشک و سنتی مدرسه را به وحشت می اندازد. به همین خاطر در سکانسی از فیلم شاهد گفت و گوی دبیری دیگر با جان کیتینگ هستیم که اذعان می کند دنیای واقعی سخت و خشک است و ما درحال آماده کردن بچه ها برای رویارویی با خشکی دنیای واقعی هستیم. جان کیتینگ که به آزاد اندیشی اعتقاد دارد، در جواب دیالوگ ماندگار دیگری می گوید: ” انسان تنها با دنبال کردن رویاهایش می تواند آزاد باشد “.