مهارت گوش دادن در زندگی | تاريخچه و موانع يادگيري گوش دادن فعال

به قصد آگاه شدن، مهارت گوش دادن در زندگی را یاد بگیرید. برای اکثر ما گوش سپردن واقعی به همسرمان دشوار است. واکنش راحت تر این است که فاصله بگیریم و توجه نکنیم، جواب هایمان را تکرار کنیم، علائم خطر را از حرف های او حذف کنیم، مدارک و شواهدی به نفع عقیده ی خودمان جمع آوری کنیم، قضاوت کنیم و غیره… اما باید بدانید یادگیری مهارت گوش دادن در زندگی مهم ترین مهارت ارتباطی است که باعث صمیمیت روابط می شود و آن را حفظ می کند.

وقتی خوب گوش می کنید، احساس همسرتان را بهتر درک می کنید و با او هماهنگ تر می شوید، از ارتباطتان بیشتر لذت می برید و بدون ذهن خوانی دلیل هر حرف یا عمل همسرتان را می فهمید. یادگیری مهارت گوش دادن در زندگی در واقع تعهد و تعریف و تمجید است. به عبارتی گوش کردن تعهدی به درک و همدلی، کنار گذاشتن علایق و نیازها و پیش داوری ها، و در نظر گرفتن ارتباطتان از دید همسرتان است.

تاریخچه

یادگیری مهارت گوش دادن در زندگی به معنای تمجید از همسرتان است؛ چراکه می گویید: ” من به تو اهمیت می دهم. می خواهم بدانم چه فکر و احساس و نیازی داری “. کارل راجرز نخستین نظریه پردازی بود که در سال 1951 روش ” گوش کردن فعال ” را مطرح کرد.

پس از آن در سال 1983، دکتر متیو مک کی به همراه همکارانش روش تشخیص، سنجش و غلبه بر موانع گوش دادن را رشد دادند. در سال 1990 نیز داتیلیو و پادسکی اولین خانواده درمانگرانی بودند تمرین ارتباط دو طرفه را که در آن هر یک از زوجین به نوبت نقش گوینده و شنونده را ایفا می کنند، به خوبی در درمان شناختی زندگی زناشویی به کار بردند.

باید بدانید گوش کردن فقط ساکت ماندن در حالی که همسرتان صحبت می کند، نیست. گوش کردن واقعی با نیت شما مشخص می شود. اگر نیت شما این باشد که درک کنید، لذت ببرید، بیاموزید یا به همسرتان کمک کنید، در این صورت به راستی در حال گوش کردن هستید.

 

موانع یادگیری مهارت گوش دادن

برای بیشتر زوج ها، یادگیری مهارت گوش دادن در زندگی به صورت واقعی و موثر خیلی به سختی صورت می گیرد. در واقع آن ها بیشتر به گوش کردن کاذب روی می آورند. در گوش کردن کاذب، نیت شما درک، لذت بردن، آموختن یا کمک نیست. این نیت ها معمولاً تحت تأثیر موانع زیر قرار می گیرد.

1. ذهن خوانی:

به آنچه که درواقع همسرتان می گوید توجه نکنید یا بدگمان باشید و در عوض خودتان سعی کنید برداشتی از آنچه منظور همسرتان است در نظر بگیرید، به این معناست که شما در حال ذهن خوانی هستید.

وقتی در حالت ذهن خوانی هستیم، معمولاً مسائل بدیهی را نادیده می گیریم و اهمیت زیادی به لحن صدا، حالات چهره و وضعیت بدنی می کنیم. در این مواقع مفهوم واقعی آنچه که همسرمان قصد گفتن آن را داشت به نفع فرضیه ها و برداشت های خودمان نادیده می گیریم.

برای مثال علی به زهرا می گوید: ” به نظرم هردو لباس به تو میاد، هرک کدوم دوست داری بپوش “. زهرا با خودش می گوید: ” منظورش اینه که من خیلی لاغرم که هیچ لباسی به من نمی یاد “.

2. مرور کردن:

یکی دیگر از موانع در مسیر یادگیری مهارت گوش دادن در زندگی، مرور کردن آنچه که می خواهید بگویید است. در واقع به قدری غرقِ گفته های خود می شوید که هرگز آنچه را همسرتان به شما می گوید را نمی شنوید.

3. از صافی گذراندن:

به این معناست که شما به برخی موارد گوش می کنید اما توجهی به موارد دیگر نمی کنید.

به عنوان مثال شما ممکن است به علائمی توجه کنید که نشان می دهد همسرتان عصبانی، ناراحت یا مضطرب است و به محض اینکه احساس کنید حال همسرتان خوب است، حالات بغرنج او و توقعاتی که از شما برای رفع آن مسئله می رود را نادیده بگیرید. همچنین این مانع سبب می شود مسایلی را که نمی خواهید بشنوید را حذف کنید.

4. قضاوت کردن:

مانع دیگر در مسیر یادگیری مهارت گوش دادن در زندگی، قضاوت کردن است. به عبارتی به دلیل برخی قضاوت های منفی به همسرتان گوش ندهید، یا اینکه تنها به این دلیل به حرف های او گوش دهید که او را سرزنش کنید و به او برچسب های منفی بزنید.

5. خیال بافی:

حواس هر کسی پرت می شود. وقتی سال های زیادی با کسی زندگی می کنیم، شاید خیلی بدیهی به نظر برسد که به او گوش ندهیم و به سوی تخیلات خودمان برویم. اما اگر زمانی رسید که توجه به همسرتان خیلی دشوار شد، نشان از علامت خطری است که از ارتباط یا موضوعاتی خاص اجتناب می کنید.

6. توصیه کردن:

از موانع دیگر در مسیر یادگیری مهارت گوش دادن در زندگی، توصیه کردن است. به این معنا که همسرتان حرفش را تمام نکرده است که میان حرف او می پرید و می خواهید توصیه تان را بگویید. این رفتار که اصرار به حل هر مشکلی دارید، سبب می شود متوجه نیاز واقعی همسرتان نشوید.

7. مشاجره کردن:

شما به این دلیل به حرف های همسرتان گوش می کنید که با او مشاجره و مجادله کنید. در واقع موضعی رو می گیرید که علی رغم گفته های همسرتان به دفاع از خود می پردازید. در بیشتر ارتباطات مشکل دار، مشاجره معیار متداولی در ارتباط است.

8. حق به جانب بودن:

در این مانع برای اجتناب از هرگونه اظهار نظری که شما را در موضع ضعف قرار می دهید؛ دروغ می گویید، فریاد می زنید، موضوع را تغییر می دهید، توجیه می کنید، طفره می روید، بهانه تراشی می کنید یا به انتقاد رو می آورید.

9. تغییر موضوع:

در یادگیری مهارت گوش دادن در زندگی، تغییر موضوع یکی دیگر از موانع آن است.ممکن است زمانی که گفتگو خیلی شخصی یا تهدیدکننده بشود، آن را تغییر دهید و با شوخی گرفتن مطلب سعی می کنید از شنیدن نگرانی های جدی همسرتان اجتناب کنید.

10. موافقت کردن:

به محض اینکه همسرتان شک، عصبانیت یا نگرانی اش را ابراز می کند، وسط حرفش می پرید و خیلی سریع موافقت می کنید. با این رفتار مانع از آن می شوید که همسرتان تمام افکارش را بیان کند.

 

 

آمادگی ازدواج | آیا آمادگی لازم برای ازدواج را دارا می باشم؟

آگاه هستی چرا می خواهی ازدواج کنی؟ شما جزو کدام دسته افراد هستید؟ کسانی که می دانند دقیقاً از ازدواج چه می خواهند و به چه دلایلی می خواهند ادامه عمر خودشان را با همسری که انتخاب کرده اند سپری کنند؟! یا کسانی که فقط می خواهند ازدواج کنند که صرفاً ازدواج کرده باشند؟! آیا می دانید آمادگی ازدواج به چه معناست؟ ویژگی و نشانه های آن چیست؟

ادامه مطلب

ویژگی شخصیت های دارای استرس

در این مقاله به بررسی ویژگی شخصیت های دارای استرس میپردازیم.احساس فشار و تنش روانی، رایج ترین تعریفی است که از استرس ارائه شده است. درباره منبع استرس باید گفت هر محرکی که در انسان ایجاد تنش کند عامل استرس زا نامیده می شود و منبع استرس است. در واقع استرس هم تابعی از محیط است و هم تابعی از فرد است. تابعی از محیط است زیرا که در بستر محیط شکل میگیرد و تابعی از فرد است زیرا از ادراک فرد عبور می کند، همان طور که ممکن است رویدادی برای یک فرد استرس زا تلقی شود و برای فردی دیگر اینگونه نباشد. بنابراین استرس نتیجه ادراک فرد است که با توجه به شخصیت هر فرد این ادراک متفاوت است. به همین دلیل بین شخصیت و استرس ادراک شده رابطه وجود دارد.

تجربه فشار روانی یکی از رایج ترین تجربیاتی است که ما در طول زندگی روزمره خود داریم. این فشار روانی که ممکن است نامش بار منفی برای همه داشته باشد در سطوح مختلفی ادراک می شود. همین امر باعث شده که هم به عامل محرک بشر برای رسیدن به موفقیت تبدیل شود و هم مانعی برای افراد برای رسیدن به موفقیت باشد.

اتفاقات کوچک زندگی مانند: رفتن به محل کار، گیرافتادن در ترافیک، برنامه ریزی برای رفتن به یک قرار مهم، خرید کردن برای یک مهمانی و یا رفتن به فرودگاه برای استقبال از یک آشنا و … میزانی از استرس و فشار روانی را در ما ایجاد می کند که باعث می شود ما تلاش کنیم که به موقع به محل کار برسیم، زمانی حرکت کنیم که در ترافیک نمانیم، وقتمان را طوری تنظیم کنیم که به موقع به قرارمان برسیم، یا خرید مناسبی برای مهمانی انجام دهیم و به موقع به فرودگاه برسیم. این میزان از استرس، مثبت ارزیابی می شود، زیرا نه تنها مانعی برای افرا ایجاد نمی کند بلکه محرکی است برای افراد تا عملکرد بهتری داشته باشند.

پس می توان گفت ما همواره میزانی از تنش و فشار را تجربه می کنیم. اما چه زمانی استرس منفی و آسیب زا تلقی می شود؟
اگر میزان فشار و تنشی که فرد در امور روزمره یا حتی رویدادهای خاص زندگی تجربه می کند به حدی باشد که فرد احساس کند از تحملش خارج است و عملکردش در زندگی روزمره را برای مدت طولانی تحت تأثیر منفی خود قرار دهد، منفی ارزیابی شده و باید مورد بررسی قرار گیرد.

در نتیجه ی ادراک شناختی فرد از تنش مغز احساس خطر کرده و ارگانهای بدن را برای مقابله و رهایی از تنش بسیج می کند. پژوهش های متعددی نشان داده که استرس با شاخص های فیزیولوژیکی مانند فشار خون وضربان قلب ارتباط دارد. پس می توان نتیجه گرفت که تحمل تنش و فشار روانی در مدت زمان طولانی می تواند آسیب های جسمی جدی را درپی داشته باشد.

حالا این سؤال مطرح می شود که چه مقدار از فشار روانی که ما تجربه می کنیم نتیجه ادراک ماست و چه مقدار آن معلول محیط است؟

پیچیدگی هایی که محیط دارد باعث شده که همواره ما میزانی از استرس را تجربه کنیم اما بخش اعظم فشاری که ما تجربه می کنیم ادراکی است. یعنی در نتیجه برداشت و تفسیر ما از رویدادها و پدیده های محیطی است. در واقع رویدادها برای به تجربه درآمدن باید از فیلتر ادراکی هر فردی عبور کنند. در نتیجه این ادراک واکنش های فیزیولوژیکی در بدن ما روی می دهد. یعنی ما استرس را هم در ذهن خود و هم در بدن خود تجربه می کنیم.

از آنجایی که فشار روانی ابتدا باید از محیط ادراک شود تا بدن به آن واکنش نشان دهد، می توان با تغییر شناخت و ادراک، فشار محیط را تعدیل و کنترل کرد.

ویژگی شخصیت های دارای استرس

رابطه استرس با شخصیت در پژوهش های متعددی مورد بررسی قرار گرفته است. و در همه این پژوهش ها بین ویژگی های شخصیتی افراد و میزان استرسی که تجربه می کنند رابطه مثبتی وجود داشته است.

در واقع ویژگی های شخصیتی مانند چارچوبی برای ادراک ما عمل می کنند و به تجربیات ما جهت می دهند. و گاهی اوقات نوع تجربیات ما را تعیین می کنند.

افرادی که باورهای منفی نسبت به دنیا و اطرافیان خود دارند حوادث منفی و استرس زای بیشتری را تجربه می کنند.در واقع می توان گفت آنها به استقبال حوادث منفی می روند. و شاید بتوان گفت نگاه منفی بینانه آنها رویدادها را از آن میزانی که هستند منفی تر و تلخ تر ادراک می کند.

همچنین افرادی که دارای اعتماد به نفس پایینی هستند و برای انجام کارها احساس توانمندی کمی دارند نیز بیشتر در معرض استرس قرار دارند. زیرا مدام با این فکر که از پس انجام کارها بر نمی آیند دست به گریبانند. و ناکامی که در نتیجه عدم موفقیت در انجام کارها تجربه می کنند به فشار روانی آنها در امور آینده دامن می زند.

یک گروه دیگر از افراد که تنش روانی زیادی را تحمل می کنند، افرادی با ویژگی شخصیتی کمال گرایی هستند. تمایل شدید به کامل و بدون نقص انجام شدن کارها و امور باعث می شود فرد برای دست یابی به این هدف استرس بیشتری را تحمل کند.

افرادی که دارای مرکز کنترل بیرونی هستند نیز جزء گروه در معرض فشار روانی هستند. مرکز کنترل اشاره به برداشت افراد از میزان تسلطشان بر امور زندگی خود دارد. افرادی که دارای مرکز کنترل بیرونی هستند بر این باورند که زندگی شان در کنترل خودشان نیست و دیگران مانند صاحب منصبان و تقدیر و سرنوشت زندگی آنها را کنترل می کند و خودشان توانایی ایجاد تغییر در زندگی را ندارند. در نتیجه ناکامی هایی که تجربه می کنند و عدم توانمندی که در انجام موفقیت آمیز امور دارند فشار زیادی بر آنها وارد می کند. این افراد همواره برخورد منفعلانه ای را با رویدادهای استرس زا دارند.

افراد فاقد ویژگی شخصیت های دارای استرس

افرادی که نگاه مثبتی به زندگی دارند  و ویژگی شخصیت های دارای استرس و دارای مرکز کنترل درونی و سخت کوش هستند، در کنار اینکه نسبت به آنچه انجام می دهند بسیار متعهدند و خود را وقف رسیدن به هدف خود می کنند، این احساس مثبت را دارند که بر اوضاع مسلط هستند و خودشان تعیین کننده هستند.آنها تغییرات زندگی و چالش های پیش رو را فرصتی برای رشد و پیشرفت می دانند نه محدودیت و تهدید. این افراد در برخورد با موقعیت ها به جای کنار کشیدن و برخورد منفعلانه با آن درگیر می شوند. این افراد استرس را به شکل مثبتی تجربه می کنند که به آنها برای اقدام و عمل انگیزه می دهد.

فردی که به توانایی های خود برای مقابله با شرایط باور دارد، در برخورد با شرایط استرس زا از راهبرد های فعالانه استفاده می کند نه راهبردهایی که منفعلانه بوده و نشانه ضعف فرد است.

نتیجه میگیریم که:

با توجه به آنچه گفته شد می توان گفت که استرس و فشار روانی بیشتر زاده ادارک ما می باشد. خود این امر قدرت تأثیر گذاری ما بر شرایط زندگی مان را افزایش می دهد. برای رشد و توسعه فردی نیز یکی از فاکتور های تعیین کننده توانایی در مدیریت استرس است. اینکه ما بتوانیم استرس خود را به گونه ای مدیریت کنیم که در خدمت ما باشد و انگیزه بخش ما برای رسیدن به اهدافمان باشد. پس اگر به جای تغییر شرایط محیطی که کاری بیهوده و طاقت فرساست به دنبال مدیریت هیجان ها و فشارهای روانی خود باشیم احساس بهتری خواهیم داشت.

 

باور به موفقیت | تاثیر باور به موفقیت در رسیدن به خواسته ها

یکی از مهم ترین و پر قدرت ترین قوانین خلقت این است که باور به موفقیت داشته باشیم تا آن را به دست آوریم. قانونی که هم علم روان شناسی و هم مذهب آن را قبول دارد. به عبارتی ایستار فکری خود را از منفی ( شک و تردید ) به مثبت ( ایمان و باور ) تغییر دادن است. یاد بگیریم به جای شک کردن، باور کنیم. با این کار، هر عملی را وارد سرزمین شدنی ها می کنید.

ادامه مطلب

اعتیاد به اینترنت | دلایل اعتیاد به فضای مجازی و اینترنت چیست؟

تاریخچه بررسی اختلال اعتیاد به اینترنت به سال 1995 برمی گردد. در آن یک روان پزشک به نام ایوان گلدبرگ برای شوخی نشانه های یک اختلال ساختگی به نام اختلال اعتیاد به اینترنت را به کلوب مجازی روان تحلیل گران و روان پزشکان ارسال می کند. در کمال تعجب، چندین همکار به او ایمیل می زنند و اعتراف می کنند که به این اختلال دچار شده اند. از او درخواست کمک می کنند.

ادامه مطلب

مدیریت هیجان | ما هیجان هایمان را مدیریت می کنیم یا آنها ما را؟

مدیریت هیجان به عنوان یکی دیگر از مهارت های توسعه فردی می تواند مانند برگ برنده ای در لحظه های مهم و حساس زندگی به ما کمک کند. همچنین در خیلی از سطوح بالای شغلی و تجاری می تواند به عنوان وجه تمایزی بین افراد موفق و نا موفق عمل کند.

مدیریت هیجان ها:

هیجان ها واکنش بدن و ذهن ما به پدیده ها، رویدادها و تجربیات بیرونی است. در واقع هر رویدادی احساساتی را در ما بر می انگیزد و این احساسات واکنشی را در ما ایجاد می کند که این واکنش ها همان هیجان ها هستند که از نظر شدت می تواند از شدید تا خفیف و از همه مهم تر از مفید تا مخرب روی یک طیف قرار گیرد.

چه بسیار رابطه هایی که با یک رفتار نابجا، یک پرخاشگری و یک تندی از هم پاشیده شده است. چه بسیار قرار های کاری، سخنرانی ها و آزمون های مهم و سرنوشت ساز که با استرس و اضطراب بیش از حد و غیرقابل کنترل خراب شده است. همه ما از این خاطرات تلخ داریم در حالی که می توانستیم با کنترل هیجان های خود شرایط را طور دیگری رقم بزنیم.

ما می توانیم با شناخت احساسات و هیجان های خود و تشخیص آنها در خودمان، واکنشی که از خودمان نشان می دهیم را کنترل کنیم و این همان چیزی است که به آن مدیریت هیجان گفته می شود.

دامنه تأثیرگذاری مدیریت هیجان در زندگی ما:

مدیریت هیجان تمام ابعاد و بخش های زندگی ما را تحت تأثیر خود قرار می دهد. که در ادامه بخش هایی از آن ذکر می شود.

  • بخشی از تأثیرات انکار ناپذیر این مهارت در شغل و موفقیت شغلی است. روانشناسان صنعتی و سازمانی همواره این موضوع را چه در ارتباط با کارکنان و چه در ارتباط با ارباب رجوع و مشتری ها مد نظر قرار می دهند.

مانند زمانی که تأکید می شود در شاخه های شغلی بازاریابی و فروش در ارتباط با مشتری فرد باید از خود هیجانات مثبت نشان دهد. از آنجایی که افراد در محیط های شغلی هیجان های گوناگونی را تجربه می کنند نداشتن مهارت در کنترل و مدیریت هیجان ها می تواند تأثیر منفی بر روی بهره وری و روابط شغلی افراد داشته باشد.

  • اثر مهم دیگری که این مهارت در زندگی ما دارد در روابط بین فردی و ارتباط با دیگران است. همان طور که رفتار دیگران هیجانی را در ما بر می انگیزد رفتار ما نیز همین تأثیر را در دیگران دارد. از انجایی که بخشی از رفتارهای ما برخواسته از هیجان هایی است که تجربه می کنیم، اگر این هیجان ها مدیریت و کنترل نشوند می توانند باعث رفتارهای افراطی، مخرب و دفع کننده ای در ارتباط با دیگران شوند.

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم این هیجان ها هستند که روابط بین فردی ما را شکل می دهند. اگر ما نتوانیم هیجان های خود را بشناسیم، آنها را بپذیریم و راه مناسبی برای بروز آنها بیابیم، نمی توانیم تصمیمات به موقع و مؤثری در ارتباط با دیگران اتخاذ کنیم. چه بسا در رابطه ای گیر افتاده باشیم و دلمان بخواهد از آن خارج شویم اما غلیان احساس ها و هیجان های مهار نشده ما توان تصمیم گیری را از ما سلب کرده باشد.

  • یک بخش مهم و حساس دیگر که به شدت می تواند تحت تأثیر مدیریت و عدم مدیریت هیجان هایمان قرار گیرد، ازدواج و رابطه زناشویی است. ازدواج رابطه ای است سرشار از هیجان و زوجین در طول زندگی زناشویی خود برانگیختگی های هیجانی زیادی را تجربه می کنند. استفاده از این مهارت باعث می شود بتوانیم هیجان های خود را کنترل کنیم و در یک حالت با ثبات برای مسائل مهم زندگی مان تصمیم بگیریم.

زوجینی که دارای این مهارت هستند قادرند هیجان ها و احساس های خود را به شکل درست بروز دهند. به شکلی که هم به تخریب رابطه زناشویی منجر نشود و هم احساسشان توسط طرف مقابل درک شود، همچنین می توانند احساس و هیجان طرف مقابل را درک کرده و بپذیرند.

چگونه به این مهارت دست یابیم؟

برای اینکه بتوانیم به مهارت مدیریت هیجان دست یابیم باید هیجان های خود را بشناسیم، آنها را درک کنیم و بپذیریم و سپس بهترین راه را برای بروز آنها پیدا کنیم. برای شناخت هیجان ها خوب است بدانیم که هیجان ها از تعامل ابعاد گوناگون در ما به وجود می آیند که این خود بر پیچیدگی آنها می افزاید.

این ابعاد عبارتند از: فیزیولوژیک، احساس و رفتار. پس به این نتیجه می رسیم که هیجان ها پدیده هایی زیستی-روانی-رفتاری هستند.

برای اینکه این ابعاد را بهتر درک کنیم آنها را در قالب یک مثال توضیح می دهم،

معمولا با دیدن یک حیوان درنده هیجان ترس را تجربه می کنیم، بعد روانی این هیجان احساسی است که داریم یعنی ترسیدن، بعد فیزیولوژیک این هیجان تغیییراتی است که در بدن ما رخ می دهد مانند بالا رفتن ضربان قلب، خشک شدن دهان و تغییر رنگ پوست است. بعد رفتاری این هیجان عملکردی است که با دیدن این حیوان درنده خواهیم داشت، مانند: فریاد کشیدن، فرار کردن و تلاشی که برای دور کردن حیوان داریم.

انواع هیجان ها

ما 6 هیجان اصلی داریم و هیجان های دیگری که تجربه می کنیم ترکیبی از این هیجان ها می باشد. این هیجان های اصلی عبارتند از: خشم، ترس، نفرت، غم، شادی، علاقه.

  • خشم: خشم هیجانی است که معمولا در نتیجه ناکامی یا برخورد با مانعی در راه رسیدن به اهداف در فرد ظاهر می شود. خشم جزء آن دسته از هیجان های انسان است که اگر کنترل و مدیریت نشود می تواند بسیار مخرب باشد زیرا هدف این هیجان از بین بردن مانع و رسیدن به کامیابی است.
  • ترس: این هیجان زمانی در فرد ظاهر می شود که موقعیتی را تهدید کننده و خطرناک برداشت نماید. هدف این هیجان آماده کردن فرد برای ترک موقعیت خطرناک و یا برطرف کردن آن است. این هیجان در افراد مختلف با شدت ها و نمودهای متفاوت ظاهر می شود و بسته به ادراک فرد از پدیده ها و رویداد ها دارد.
  • نفرت: واکنشی است که در نتیجه رویارویی با چیزهای آزار دهنده بروز می کند. این هیجان نیز در فرهنگ های مختلف، متفاوت است و صفت زجر آور بودن و آزار دهنده بودن در فرهنگ های مختلف به شکل های متفاوتی تعریف شده است.این هیجان نیز فرد را بر می انگیزد تا از هرچیزی که برای وی آزار دهنده است دوری کند.
  • غم: غم هیجانی منفی است که معمولا در نتیجه جدایی، شکست و از دست دادن ظاهر می شود. البته هیجان غم یک جنبه مثبت نیز دارد و آن، این است که فرد را وادار می کند تا برای دوری از آن و عدم تجربه دوباره آن تلاش کند و در واقع نوعی منبع محرک و انگیزه بخش است.
  • شادی: شادی خوشایند ترین و مثبت ترین هیجانی است که انسان در طول زندگی خود تجربه می کند. این هیجان از نظر شدت و نحوه بروز آن در افراد مختلف متفاوت است که هم از تفاوت در ویژگی های شخصیتی و هم فرهنگ جوامع ناشی می شود. شادی به انسان اشتیاق و انگیزه برای فعالیت ها را می دهد و هم می تواند تأثیرات هیجان های منفی را نیز خنثی کند.
  • علاقه: هیجانی که بیشتر از هر هیجان دیگری در طول روز تجربه می شود. انسان به هر موضوعی که علاقه مند تر است بیشتر توجه می کند، و با کم شدن میل و اشتیاق افراد به یک موضوع توجه از آن موضوع به موضوع دیگری جلب می شود. علاقه و اشتیاق نیز منبع انگیزشی قدرتمندی برای فعالیت های انسان و رسیدن به اهداف است.

مرحله دوم در دست یابی به این مهارت پذیرفتن هیجان هایمان است. ما به هر دلیلی هیجان خاصی را تجربه می کنیم. اما خیلی از ما تصور می کنیم مدیریت کردن هیجان ها یعنی سرکوب کردن آنها و انکار کرن آنها است.

در حالی سرکوب کردن هیجان ها نیز مانند رها کردن بی قید و بند آنها می تواند خطرناک باشد. مدیریت یعنی ما با خودآگاهی بر هیجانی که در زمان معینی تجربه می کنیم واقف باشیم، آن را به عنوان واکنشی طبیعی در وجودمان بپذیریم و دست از سرزنش خودمان به خطر احساس و هیجانی که داریم برداریم.

در یک جمله، به هیجاناتمان اجازه ابراز بدهیم. درمورد احساسات خود صحبت کنید، آنها را یادداشت کنید و اجازه ندهید سرکوب شده در گوشه ای از وجودتان تلنبار شوند. با پذیرفتن هیجان ها یک قدم برای مدیریت هیجان های منفی به جلو برداشته ایم.

وقتی به هیجان های منفی خود آگاه باشیم، می توانیم آنها را کنترل کنیم و به آنها بگوییم کجا و چه وقت اجازه ابراز دارند. وقتی از وجودشان مطلع باشیم دیگر تکانشی رفتار نکرده و با آرامش می توانیم بر رفتار و گفتارمان مسلط باشیم.

برای مهار هیجان های منفی فنون روانشناختی گوناگونی وجود دارد که می توانیم با آموختن آنها تسلط بیشتری بر هیجان های منفی خود داشته باشیم.

 

در آخر

ما باید در کنار پذیرش هیجانهای خود آن ها را هدایت کنیم تا نه تنها سرکوب نشوند بلکه به شیوه درست و بی خطری بیان شوند، و اجازه ندهیم هیجان هایمان هدایت و کنترل زندگی ما را به دست بگیرند.

 

 

نگارنده: آمنه کشاورز، کارشناس ارشد مشاوره

ازدواج سالم و شاد | تاثیر نیازهای اساسی انسان بر روی ازدواج موفق

از دیدگاه رویکرد ” تئوری انتخاب ” اصل اساسی برای ایجاد یک ازدواج سالم و شاد، ارضای نیازهای اساسی انسان است. همۀ انسان ها، پنج نیاز اساسی در ژن های خود دارند و تلاش می کنند آنها را ارضا کنند. این نیازها به ترتیب عبارتند از : نیاز به بقا، نیاز به عشق و احساس تعلق، نیاز به قدرت و پیشرفت، نیاز به آزادی، نیاز به تفریح.

رابطۀ بین نیازهای اساسی و ازدواج سالم و شاد:

این سیستم ژنتیکی ساده در ارضای نیازهای بسیاری از افراد، عالی عمل می کند تا آن ها احساس شادی، سلامتی و رضایت کنند. افرادی که در زندگی فاقد چنین احساس هایی باشند از ته دل آرزو دارند به شادی، سلامت و خشنودی دست یابند. ازدواج کانونی است که اغلب در تامین این نیازها کارایی ندارد.

اگر افراد متاهل بدانند که تحت تاثیر پنج نیاز اساسی خود هستند؛ و تئوری انتخاب را در زندگی مشترک به کار گیرند و از ابتدای زندگی مشترکشان با هم برای ارضای این نیازها تلاش کنند؛ در بهبود روابط زناشویی آن ها پیشرفت چشمگیری ایجاد خواهد شد. همین امر سبب می شود به یک ازدواج سالم و شاد دست یابند.

  • نیاز به بقا: یک ازدواج سالم و شاد منوط به مسائل اقتصادی است

در جامعۀ کنونی، اکثر مردم اگر تلاش مختصری انجام دهند، بقایشان تضمین شده است. خیلی به ندرت کسی از گرسنگی یا نداشتن سر پناه جان خود را از دست می دهد. این گفتۀ حکیمانه که می گوید : ” ثروت خوشبختی نمی آورد اما فقر بدبختی می آورد ” اهمیت ارضای این نیاز را برای داشتن یک ازدواج سالم و شاد تایید می کند.

یکی از رایج ترین مشکلات زندگی های مشترک، اختلاف نظر داشتن بر سر مسائل مالی و اقتصادی است. زمانیکه زوجین خیلی جدی بر سر مسئله ای بحث و جدل می کنند، به احتمال خیلی زیاد شانس خود را برای داشتن یک ازدواج سالم و شاد از دست خواهند داد.

  • نیاز به عشق و احساس تعلق : هستۀ ژنتیکی یک ازدواج سالم و شاد

یک ازدواج سالم و شاد شاید بهترین وسیلۀ تامین نیاز به عشق و احساس تعلق باشد، با وجود این هنوز دسترسی به این نیازها به سادگی ممکن نیست، زیرا برای ارضای این نیاز حضور فرد دیگر ضروریست و همانند نیاز به بقا نمی باشد. در واقع شما نمی توانید دیگری را مجبور کنید به شما عشق بورزد. هر کوششی برای تکلیف کردن عشق به دیگری به ندرت تاثیر گذار خواهد بود.

همان گونه که در همه چیز تفاوت وجود دارد، میزان نیاز به عشق و احساس تعلق نیز در اشخاص متفاوت است و همین امر سبب می شود ازدواج به یک معمای پیچیده بدل شود. زنان و مردان می توانند نسبت به فرزندان خود رفتاری محبت آمیز داشته باشند، اما قادر نیستند همین میزان محبت را به فرد بالغی ابراز کنند.

  • نیاز به قدرت : راز ازدواج سالم و شاد در ژن های ما نهفته است

شاید باور نکنید که هیچ رابطۀ انسانی به اندازۀ ازدواج، محل جنگ و منازعه نیست. علت چیست؟ حداقل احترامی که نیاز داریم این است که فردی برایش احترام قائلیم، در خوش بینانه ترین حالت همسرمان، به حرف های ما گوش دهد. اگر این احترام را دریافت نکنیم، برای به دست آوردن آن تلاش می کنیم، اما اغلب پس از مدتی ناامید می شویم و حتی دیگر در مورد آن به طور جدی گفتگو نمی کنیم و در اینجاست که رابطه ما به شدت آسیب می بیند.

اگر اقدام به طلاق نکنیم، برای ارضای نیاز به قدرت در خود، اکثر ما فعالانه یا منفعلانه به کشمکش با همسرانمان می پردازیم. در هر رابطه ای، نیاز به قدرتی که در ما وجود دارد نمی گذارد در روابطمان، مخصوصاً در زندگی زناشویی، از جایگاه قدرت پایینی برخوردار باشیم.

  • نیاز به آزادی : چالشگر ازدواج

نیاز به آزادی یعنی همان انجام دادن به کارهای مورد علاقه مان است. در زندگی مشترک این بدان معناست که از حوزه کنترل همسرمان خارج شویم. کنترل کردن دیگران یکی از عواملی است که در ارضای نیاز به قدرت انجام می دهیم، اما مسئله دشوار در  نیاز به آزادی این است که ما باید از چیزی صرف نظر کنیم که ذهنمان به تمایل به از دست دادن آن نیست.

در حقیقت هستی اساسی ازدواج، پذیرش محدویت هایمان است. این یک قانون است که افرادِ با نیاز کم تر به آزادی نسبت به افرادی که آزادی بیش تری می طلبند و تمایل دارند تنها باشند، ازدواج سالم و شاد تری دارند. اکثر عصبانیت هایی که در زندگی مشترک نمایان می شود بدین علت است که یکی از زوجین احساس می کند بیش از حد محدود شده است.

  • نیاز به تفریح : نیازی که سهل تر از سایر نیازها در ازدواج تامین می شود

تفریح نیازی است که می توان آن را به تنهایی یا در کنار دیگران ارضا کرد. این نیاز را می توان به شیوه های گوناگون، در مکان های مختلف و در هر ساعتی از شبانه روز ارضا نمود. تفریح نیروی ماندگار عظیمی است. گرایش به رابطۀ جنسی و حتی عشق در طول زندگی کم رنگ می شود، اما تفریح و شادی همیشه تازه می ماند.

بزرگ ترین مانع برای دست یابی به یک ازدواج سالم و شاد به کارگیری انتقاد، سرزنش، شکوه و غر زدن است. احتمالاً در این مرحله از زندگی مشترک زوجین، فکر خوش بودن با یکدیگر حتی به ذهنشان هم خطور نمی کند. تفریح، به عنوان یک نیاز ژنتیکی، به شیوه آسان و لذت بخش قابل تامین است.

 

 

نگارنده : زینب پندار، دانشجوی دکترای مشاوره تخصصی

کتاب خیره به خورشید نگریستن

کتاب خیره به خورشید نگریستن

کتاب خیره به خورشید نگریستن به طور تجربی (مانند هر رویدادی که در زندگی شخص به وقوع پیوسته است) و از نظر روان پویشی به عمیق ترین ترس های ما نگاه می اندازد؛ و با بلاغتی استثنایی و دیدگاهی انسان پسند شرح می دهد که چگونه می توانیم به آرامش برسیم.

دکتر اروین د.یالوم در مقدمه کتاب خود بیان کرده است که این اثر مجموعه ای از افکار و عقایدی نیست که در باب مرگ نوشته شده است. همچنین متفاوت از نویسندگان دیگری است که در مورد فناپذیری و مرگ نوشته اند. در حقیقت این کتاب از مواجهه خود دکتر یالوم با مرگ سرچشمه گرفته است و کاملاً شخصی است.
وی با نگارش این اثر درصدد این بود است که با توجه به تجارب شخصی خود، اضطراب ترس از مرگ را با تمام بشر تقسیم کند. دکتر یالوم معتقد است ترس از مرگ سایه ی تاریکی از وجود بشر است که هرگز نمی تواند آن را از خود جدا کند و نادیده اش بگیرد. کتاب خیره به خورشید نگریستن شامل مطالبی است ما را آگاه می سازد چگونه بر وحشت از مرگ غلبه کنیم.

درون مایه کتاب خیره به خورشید نگریستن

کتاب ” خیره به خورشید نگریستن ” شامل فصولی با این عناوین می باشد:

• مقدمه

• زخم کشنده:

این بخش اشاره به خودآگاهی انسان دارد. به اعتقاد دکتر یالوم خودآگاهی والاترین موهبتی است که به بشر عرضه شده است. اما آسان به دست نمی آید باید برای کسب آن بهای گزافی را پرداخت کنیم؛ که آن را ” زخم کشنده ” می گوید. مرگ، سیری طولانی دارد و در این مسیر فشاری بر روح انسان وارد می کند که غالباً مخفی است.

• تشخیص اضطراب مرگ:

هر فردی به روش خود از مرگ می ترسد. برای بعضی، اضطراب مرگ، موسیقی متن زندگی است و هر فعالیتی که انجام می دهد به این معنی است که زمان حال دیگر باز نمی گردد. در بعضی از افراد، اضطراب مرگ علنی و آشکار است و هرچند ناگوار است اما به راحتی قابل تشخیص است. ولی در بعضی افراد مخفی و پشت علائم دیگری پنهان است و صرفاً با کاوش درون و رفتن به اعماق روح مشخص است.

• تجربه ای بیداری کننده :

یکی از مشهورترین شخصیت ها در ادبیات انگلیسی را در این قسمت مثال می زند. “اسکروج” شخصیتی خسیس، حریص و منزوی. او پیرمردی است فرومایه و حقیر در داستان ” سرود شب کریسمس ” نوشته ی ” چارلز دیکنز “. در این داستان وقتی اسکروج با مرگ خودش و اثری که پس از مرگ خودش برای دنیا و اطرافیان باقی می گذارد، روبرو شد سبب دگرگونی و تولدی دوباره در او می شود.

• قدرت باورها:

عقاید و باورها قدرت دارند. بینش و بصیرت متفکرین و نویسندگان در طول قرن ها به کمک ما شتافته تا افکار آشفته ای را که از مرگ داریم سرو سامان دهیم و راه های معنادار زندگی را کشف کنیم. در این بخش از کتاب ” خیره به خورشید نگریستن ” دکتر یالوم راجع به باورهایی بحث می کند که در درمان بیمارانی که به علت اضطراب مرگ مراجعه کرده اند، بیش از هر چیز از آن ها استفاده کرده است.

• غلبه بر وحشت از مرگ از طریق برقراری ارتباط سالم:

در مقدمه این فصل از کتاب خیره به خورشید نگریستن این گونه شروع می شود که سرانجام هنگامی که پذیرفتیم می میریم و همه ی موجودات دیگر نیز همچون ما می میرند، تمام وجودمان را هیجان فرا می گیرد و از اینکه هر لحظه از زندگی مان چقدر گران بها و در عین حال آسیب پذیر است، احساس دل شکستگی عمیقی می کنیم. این احساس منجر به همدردی عمیق و نامحدودی نسبت به هم نوعان ما می شود.

• آگاهی از مرگ:

در این بخش از کتاب خیره به خورشید نگریستن، دکتر یالوم براساس یک خاطره ی شخصی خود نوشته است. با این نوشته از چارلز دیکنز فصل را آغاز می کند: هم چنان که به انتها نزدیک و نزدیک تر می شوم، گویی با حرکتی دایره وار به ابتدا نزدیک و نزدیک تر می شوم. به نظر می رسد که این هموارترین و آسان ترین راهی است که طی می کنم. قلبم خاطراتی را به یاد می آورد که سال ها از یادم رفته بودند.

• نحوه پرداختن به ترس از مرگ:

مخاطبین این بخش از کتاب خیره به خورشید نگریستن روان پزشکان و روان درمانگران هستند. هرچند دکتر یالوم سعی کرده به زبان ساده بنویسد تا همه خوانندگان کتاب بتوانند آن را درک کنند و مفهوم آن را دریابند.

• پس گفتار که شامل ” در مورد نویسنده و راهنمایی برای خوانندگان کتاب ” است:

در این بخش در مورد نویسنده کتاب خیره به خورشید نگریستن، که دکتر اروین د.یالوم می باشد، نوشته شده است. وی استاد بازنشسته روانپزشکی از دانشگاه پزشکی استنفورد است. او همچنین نویسنده ی کتاب های مرجع ” روان شناسی تئوری و عملی ” و ” روان شناسی وجودی ” است.

خوانشی از کتاب

  • انسان موجودی است با توانایی های محدود که همیشه آرزوی بهتر زیستن دارد. ما در دنیایی قدم گذاشتیم که در آن هر یک از ما باید خود تصمیم بگیرد که چگونه خوب، با نشاط، اخلاقی و با معنا زندگی کند.
  • از مرگ می ترسیم نه به خاطر از دست دادن آینده بلکه به خاطر از دست دادن گذشته. در حقیقت، فراموشی، شکلی از مرگ است که همیشه در زندگی حضور دارد.
  • در سوگ از دست دادن عزیزان، شخص بازمانده با مرگ خودش روبه رو می شود، هر چند عزاداری عادی به نظر می رسد، ولی اغلب ناخوشایند است.
  • وقتی فکری بیش از یک بار به ذهن خطور کند، در مغز انسان ریشه می دواند و تا وقتی که زنده است، به عنوان الگو در مغز او وجود خواهد داشت.

 

تقویت ذهن آگاهی | نگرش های بنیادی برای تقویت ذهن آگاهی

تمرین و تقویت ذهن آگاهی ( هشیاری بدون پیشداوری و لحظه به لحظه ) کار ساده ای نیست. شاید بتوانیم خود را واداریم تا برای یک لحظه توجه خود را حفظ کنیم، ولی نمی توانیم خود را وادار کنیم که بدون پیشداوری باشیم. اما می توانیم سایر نگرش ها یا ویژگی های ذهن را نام ببریم که می توانند ذهن آگاهی را تقویت و پشتیبانی کنند.

جان کابات زین “، بنیان گزار کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی، این ویژگی ها را سرچشمه های ذهن آگاهانه نامیده است. وی در کتاب پرفروش خود ” فاجعۀ کامل زیستن ” هفت مورد از این نگرش ها را نام برده و از آن زمان تاکنون تعداد دیگری نیز به این لیست اضافه شده است که عبارتند از : پذیرش، نداشتن پیشداوری، بدون تلاش، رها کردن/اجازه دادن، شکیبایی، اعتماد، ذهن نوآموز، قدردانی و بخشندگی، کنجکاوی، مهربانی و شوخ طبعی.

تمامی این نگرش ها را می توان در موقعیت های متعددی در طول روز برای تقویت ذهن آگاهی تمرین کرد؛ در محل کار، همراه با فرزندان و همسر، با خودمان. همه ی این نگرش ها با هم ارتباط درونی دارند. ما به همان صورت که باغچۀ خود را کشت می کنیم اینها را نیز باید بکاریم.

مرور اجمالی به نگرش ها برای تقویت ذهن آگاهی:

  • کنجکاوی:

تقویت ذهن آگاهی بدون کنجکاوی امکان پذیر نیست. زمانی که توجه خود را به سمت تجربۀ زمان حال خود برمی گردانیم، این کار را به منظور یادگیری از آن و درک کامل آن انجام می دهیم. زمانی که در دست کنترل ناخودآگاه هستیم هیچ فضایی برای کنجکاوی وجود ندارد. کنجکاوی پادزهر کنترل خودکار و کسالت است.

  • مهربانی:

نگرش مهرورزانه برای تقویت ذهن آگاهی می تواند مانند نرم کننده ای برای تجربه باشد. هرگاه مهربانی حضور داشته باشد، قضاوت و خشونت عقب نشینی می کنند. مهربانی، اغلب از درکی عمیق تر و پیچیده تر در مورد کار قلب و ذهن به وجود می آید. می آموزیم که تنها رفتار را نبینیم، بلکه آنچه رفتار را ایجاد کرده نیز ببینیم.

  • قدرشناسی و بخشندگی:

قدرشناسی و بخشندگی ارتباط نزدیکی با هم دارند. قدرشناسی نگرش ” من….دارم ” است به جای ” من…..ندارم ” یا ” کافی است ” به جای ” کافی نیست “. این نگرش بنیادی توجه را به جای کشانیده شدن به سمت نیازمندی و نارضایتی، به سمت صلح و رضایت و آرامش سوق می دهد.
از آنجا که مغز اغلب به طور خودکار بیشتر بر نداشته ها تمرکز دارد، شروع تمرین قدرشناسی در تقویت ذهن آگاهی به طور فعال این موازنه را به هم می زند. امونز و مک کالگ (2003)، در تحقیق خود نشان دادند کاری به سادگی نوشتن چیزهایی که به خاطرشان سپاسگزار هستیم نه تنها هیجان مثبت بیشتر و رفاه بهتری ایجاد می کند بلکه می تواند به شکل فوایدی دیده شود از قبیل ورزش بیشتر و مراجعۀ کمتر به پزشک.

  • پذیرش:

پذیرش با تسلیم تفاوت دارد. پذیرش به این معنا نیست که ما دست از تلاش برای تغییر موقعیت برداریم یا نخواهیم دنیا ار تبدیل به مکان بهتری کنیم. پذیرش نیازمند چرخیدن فعال به سمت موقعیت است و اینکه متوجه شویم که این موقعیت واقعاً هست و به شکلی که در همین حالا هست وجود دارد.

برای پذیرش لازم نیست که ما آنچه را می پذیریم دوست داشته باشیم، ولی به دنبال صداقتی است که بگوییم، ” بله، من آن را دوست ندارم و این همانی است که درست همین الان هست “. ما نمی توانیم تنها آرزو کنیم تا پذیرش وارد زندگی مان شود. ما می توانیم از طریق تمرین و تقویت ذهن آگاهی این نگرش را به درون دعوت کنیم.

  • نداشتن پیش داوری:

نداشتن پیشداوری چنان جنبۀ مهمی از ذهن آگاهی است جان کابات زین حتی آن را در تعریف ماربردی خود از ذهن آگاهی وارد کرده است: ” هشیاریی که از توجه کردن، عمدی، لحظه به لحظه و بدون پیشداوری ایجاد می شود “. وقتی شروع به تمرین و تقویت ذهن آگاهی می کنیم به زودی متوجه می شویم که نداشتن پیشداوری غیر ممکن است زیرا ما در مورد هر چیز نظر و عقیده ای داریم.
عادت طبیعی ذهن تنظیم خود در ارتباط با هر چیزی است که در تجربه ایجاد می شود. ولی در ذهن آگاهی نیازی نیست که این عادت را متوقف کنیم ( البته اگر می توانستیم ) بلکه آن را مشاهده می کنیم و اثر آن را می بینیم.

  • تقلا نکردن:

تقلا نکردن یکی از اصول بنیادین ذهن آگاهی است. به معنای بودن کامل در این لحظه است بدون نیاز به تغییر دادن آن. در واقع حضور داشتن بدون هر نوع دستور جلسه؛ حتی بدون دستور جلسه مبنی بر ریلکس بودن و داشتن احساس خوب. بدون تقلا بودن، حرکت از حالت انجام همیشگی و عادتی ما به حالت بودن است که پذیراتر و گشوده تر است.
حالت بودن اجازه می دهد که این لحظه ” به اندازۀ کافی خوب ” باشد؛ باز هم، نه کامل، بلکه گاهی حتی دردناک و مملو از استرس. ولی در تقویت ذهن آگاهی می آموزیم که رها کردن تقلا اغلب حسی از آرامش را ایجاد می کند.

  • رها کردن، یا اجازه دادن:

این نگرش ها برعکس چسبیدن یا چنگ انداختن و همچنین در تضاد با دور کردن است. زمانی که ما افکارف هیجان ها و حس هایی داریم که به آنها علاقه مندیم، به طور طبیعی می خواهیم آنها را نگاه داریم، طولانی منیم و همچنان آنها را داشته باشیم. این کار هیچ اشکالی ندارد به جز مواردی که با واقعیت همسو نباشند: ارتباط در حال پایان پذیرفتن است، بشقاب خالی است، معامله ای که امید داشتیم و برایش کار کرده بودیم انجام نمی شود. در این حالت چسبیدن ایجاد درد و استرس می کند.
برعکس این حالت هم در مورد افکار، هیجان ها و حس هایی است که دوست شان نداریم: تلاش داریم آنها را دور کنیم یا تظاهر می کنیم وجود ندارند. باز هم چیز غیرعادی در این کار نیست، ولی به شیوه ای مشابه دور کردن و راندن هم درست مانند چنگ زدن ایجاد درد و استرس می کند.
در هر دو حالت ما با واقعیت موجود وجود چیزها در تعارض هستیم. با تمرین و تقویت ذهن آگاهی می آموزیم که آنها را سبک تر بگیریم. یاد می گیریم در لحظات کوتاهی هم اشتیاق و هم بیزاری را رها کنیم.

  • شوخ طبعی:

شوخ طبعی پشتیبان قوی برای تقویت ذهن آگاهی است. به گفتۀ جان کابات زین: ” زندگانی بیش از آن جدی است که آن را زیادی جدی بگیریم “. شوخ طبعی به ما این اجازه را می دهد که از موقعیت موجود یک گام به عقب رویم، تا عادات ذهنی خود را ببینیم و سرگرمی موجود در نقاط ضعف بسیار انسانی خود را دریابیم.

  • اعتماد:

شما متخصص خود هستید. در نهایت هیچ کس شما را به خوبی خود شما نمی شناسد، و هیچ کس نمی تواند بهتر از خود شما برای تان تصمیم بگیرد. ما اغلب باور داریم که خرد، قدرت و دانش در بیرون از ماست. تمرین و تقویت ذهن آگاهی ما را به این حقیقت ساده می رساند که می توانیم به خودمان اعتماد کنیم و اگر هر زمان بخواهیم زندگی بامعنایی داشته باشیم، وجود این اعتماد ضروری است.

 

نتیجه گیری:
تمامی این نگرش های بنیادی پشتیبان قوی برای ذهن آگاهی هستند. در حقیقت با تمرین و تقویت ذهن آگاهی می آموزیم چگونه با تجارب خود ارتباط متفاوتی برقرار کنیم. حتی با وجود درد می آموزیم که در حاشیه ها و لبه های دردمان زندگی کنیم بدون اینکه به خاطر آن ازپادرآمده یا بیش از حد آزار ببینیم.

 

 

نگارنده: زینب پندار، دانشجوی دکترای مشاوره تخصصی